نشست رسانه ای گروه تئاتر دن کیشوت

گروه تئاتر «دن کیشوت» به سرپرستی «علی اصغر دشتی» از روز پنجشنبه اول دی ماه اثر جدیدش با عنوان «رپرتوار آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن» را در سالن چهارسوی «مجموعۀ تئاترشهر» روی صحنه می برد. آنچه می خوانید مشروح توضیحات ارائه شده در نشست رسانه ای این نمایش است که روز دوشنبه ۲۸ آذر در سالن کنفرانس تئاترشهر برگزار شد.

یادی از سرنوشت دردناکِ «شهرزاد» و «گالیور»

علی اصغر دشتی (کارگردان تئاتر): آخرین باری که گروه تئاتر «دن کیشوت» نمایشی روی صحنه برد تقریبا به دو سال و نیم قبل بر می گردد؛ به نمایش «ملا نصرالدین» که در تالار مولوی اجرا شد. ما بعد از اجرای آن نمایش پروژه ای داشتیم با عنوان «شهرزاد» که مایل بودیم آن را درجشنوارۀ تئاتر فجر و بعد هم در مجموعۀ تئاتر شهر روی صحنه ببریم.

ولی به دلیل اینکه آن نمایش به شکل محیطی اجرا می شد و به لحاظ سخت افزاری امکانات خاصی را می خواست، متاسفانه در نهایت موفق نشدیم که آن نمایش را روی صحنه ببریم؛ چرا که وعده هایی از سوی مدیران به ما داده شده بود، عملی نشد و در نهایت بعد از مدت ها تمرین، آن اجرا به سرانجامی نرسید.

بعد از آن ما تمرین های پروژۀ «گالیور» را شروع کردیم و آن را بخش «تجربه های نو» جشنوارۀ تئاتر فجر ارائه کردیم، ولی آن هم متاسفانه در بازبینی به مشکلاتی برخورد و امکان اجرا در جشنواره را پیدا نکرد. «گالیور» را، بعد از تغییر و تحولاتی که در تالار مولوی اتفاق افتاد، برای اجرا به تالار مولوی هم ارائه دادیم، ولی آنجا هم با طرحی که برای اجرای این نمایش ارائه داده بودیم موافقت نشد. در حالی که از ابتدا آن اجرا برای تالار مولوی طراحی شده بود و اجرای آن در سالن دیگری مقدور نبود.

به هر حال، بعد از این وقفۀ دو ساله و ناکام ماندن دو پروژه، به دعوت مدیریت تئاتر شهر، پس از چهار سال به ما یک فرصت اجرا در تئاترشهر داده شد. متاسفانه به دلیل اینکه طراحی آن اجراها مناسب سالن چهارسو نبود، فرصت و امکان این را نداشتیم که هیچ کدام از آن دو پروژه را در سالن چهارسو اجرا کنیم. در نتیجه به طرح دیگری فکر کردیم که قابلیت اجرا در این سالن را داشته باشد. اینطور بود که به ایدۀ این اجرا رسیدیم.

ایستادن در دروازۀ چهارسو

علی اصغر دشتیعلی اصغر دشتی: ما می توانیم به دو شکل تئاتر کار کنیم. یک شکل این است که در هر زمان و با هر فرصتی برای ما فراهم شود، سعی کنیم متناسب به فرصتی که داریم تئاتری را اجرا کنیم. ما تا پیش از این تلاش مان را کردیم برای اینکه این کار را نکنیم. یعنی تلاش ما این بود که در قید و بند مکانِ تحمیلی قرار نگیریم، در قید و بند زمانِ تحمیلی قرار نگیریم و در قید و بند نمایشنامۀ از قبل ساخته و پرداخته شده ای قرار نگیریم.

معمولا شیوۀ شکل گیری آثار این گروه به این شکل بود که وقتی ایده ای از جانب دراماتورژ این گروه طرح می شد، گفتگوهای اولیه بین دراماتورژ و کارگردان شروع می شد و بعد از آن تمرینات شروع می شد. در حین تمرین هم سعی می کردیم که زمان انتهای کار را مشخص نکنیم و اجازه بدهیم نمایش وقتی روی صحنه برود که به تکامل رسیده است.

ما تا پیش از این هیچ وقت سعی نمی کردیم شرایطی را در مغز خودمان، برای خودمان محدود کنیم و بر اساس این شرایط چیزی را تنظیم بکنیم. در واقع پیش از این ما تلاش می کردیم که خودمان را محدود به شرایط نکنیم، بلکه شرایط را از آنِ خودمان کنیم. شاید بشود گفت که ما از مقطع اجرای «شهرزاد» قدری بلندپرواز شدیم، یا شاید هم خیلی زود فریب وعده هایی که به ما داده شد را خوردیم.

 در ذهن ما چیدمانی وجود داشت که باید از «ملا نصرالدین» می رسید به «شهرزاد» و ادامه پیدا می کرد و دل مان نمی خواست که وقتی شرایط برای تولید نمایشی که می خواهیم فراهم نمی شود، فقط به هر قیمتی شده دست به تولید تئاتر بزنیم.

ولی با دو ناکامی بزرگ مواجه شدیم که وقت و انرژی خیلی زیادی هم از ما گرفت و من هنوز شرمندۀ افرادی مانده ام که در آن دو تجربه با ما همراه بودند و انرژی گذاشتند. این رپرتوار حاصل این وضعیت است؛ وضعیتی که در آن احساس می کردیم لازم داریم در آن به مسیری که رفته ایم یک مرور تاریخی ای بکنیم، در اندازۀ مقدورات این سالن یکبار خودمان را مرور کنیم و یک سیر تاریخی از تغییراتی که پیش آمده را به نمایش بگذاریم. از سوی دیگر بعد از وقفه ای که رخ داده بود، ما نیاز به بازسازی گروه مان هم داشتیم.

پیشنهاد اجرای در تئاترشهر خیلی اداری اتفاق افتاد. مدیر تئاترشهر عوض شده بود و گویا فهرستی استخراج شده بود از کارگردانانی که فعال هستند و چند سالی بود که در تئاترشهر اجرایی نداشته اند.

رپرتوار؛ راهی برای زنده نگه داشتن تئاتر و انتقال تجربه

 رپرتوار آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن. عکس از رئوفه رستمیعلی اصغر دشتی: ما همیشه به این فکر می کردیم که اجراهای تئاتر در ایران، به ویژه آنهایی که با علی اصغر دشتی استقبال تماشاگران مواجه می شوند، چقدر میرا هستند. می بینیم که اکثر اجراهای نسباتا موفق درست در حالی که در نقطۀ اوج استقبال تماشاگران هستند، به دلیل کمبود سالن و به دلیل اینکه گروه های دیگری هم در نوبت اجرا قرار دارند و همه هم حق دارند که به صورت مساوی از شرایط سالن های موجود استفاده کنند، مجبورند اجراهای خود را قطع کنند. متاسفانه شرایطی با سالن های خصوصی هم نداریم که هر گروهی به تناسب میزانی که از کارش استقبال می شود، روی صحنه بماند.

فکر کنم همیشه یکی از دغدغه های جامعۀ تئاتر، مخصوصا گروه های تئاتر و کارگردان های تئاتر، این بوده که بتوانند آثارشان را حفظ و نگهداری کنند؛ همانطور که در بعضی از گروه های اروپایی می بینیم که گاهی چند اثر تولیدی از یک گروه، سالیان سال می توانند ادامۀ حیات بدهند و حتی با تغییر بازیگران همچنان به حیات خود ادامه می دهند.

متاسفانه در ایران ما مجبوریم آثاری که با دشواری های بسیاری تولید می کنیم را در مدت کوتاهی اجر کنیم، مصرف شان کنیم و بلافاصله برویم به سراغ اثر بعدی. و من فکر می کنم در تئاتر ایران بین انرژی ای که برای تولید یک اثر گذاشته می شود و میزانی که برای ارائه اش به مصرف کننده صرف می شود، توازنی وجود ندارد؛ تماشاگران بسیاری از دیدن آن تئاترها محروم می مانند و وقتی نسل ها تغییر می کنند، از دیدن نمایش های نسل قبل محروم هستند.

در نتیجه ما همیشه این تمایل را در خودمان داشتیم که آثارمان را به شکل رپرتوار اجرا کنیم، ولی متاسفانه هیچوقت این فرصت پیش نمی آمد و حتی این ایده ای هم که الان داریم رویش کار می کنیم، شاید کماکان رپرتوار به معنای واقعی این کلمه نباشد.

در یک توضیح عمومی، ما با اجرای «رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن» یک جمع بندی از چیزی حدود ده سال فعالیت گروه مان خواهیم کرد و تلاش می کنیم که بعد از این جمع بندی، یک فاز جدید را برای فعالیت گروه مان شروع کنیم.

نسیم احمدپور (دراماتورژ): یکی از علایق گروه تئاتر «دن کیشوت» این بود که روزگاری بتواند رپرتوار داشته باشد، به مفهموم واقعی کلمۀ رپرتوار؛ آن جوری که مرسوم است و طی یک مدت مشخص، تعدادی از نمایش ها پشت سر هم اجرا می شوند و آدم ها می توانند این تئاتر ها را در کنار هم ببینند.

می توانم بگویم که نقطۀ تمرکز فعالیت های گروه تئاتر «دن کیشوت» تا به امروز تجربه بر روی قهرمان های آشنا بوده است؛ شخصیت هایی که همگان می شناسندشان. این شخصیت ها از کار اول علی اصغر دشتی، یعنی نمایش «ننه دلاور» ادامه پیدا کرده و با «شازده کوچولو»، «دن کیشوت» و «پینوکیو» و «ملا نصرالدین» تداوم پیدا کرده و به «شهرزاد» و «گالیور» رسیده و تقریبا می شود گفت که این ایده در تمام کارها مستمر و مداوم بوده است.

 نکتۀ مهمی که دربارۀ این اجرا ها وجود دارد این است که هر اجرا را باید در فرایند تولیدات این گروه و در کنار سایر کارها بررسی کرد و دید. یعنی هر اجرا هرچند که مستقل است، ولی حتما مهم است که مخاطب آن را در مسیر فعالیت های گروه ببیند.

این نکته در واقع تلنگری برای ما بود تا توجه کنیم که تماشاگرانی هستند که از میانۀ راه به ما ملحق می شوند و همۀ تماشاگران از اجرای اول با ما نبوده اند. فکر کردیم که آیا می توانیم بستری فراهم کنیم که تماشاگران بتوانند در آن واحد وقتی که اجرای تازه ای از گروه تئاتر «دن کیشوت» را می بینند، مسیر خلق و شکل گیری ایده ها در تک تک اجرا های این گروه را ببیند؟ در واقع  «رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن» یک چنین بستری است.

تولد یک قهرمان تازه؟

نسیم احمدپور، علی اصغر دشتینسیم احمدپور (دراماتورژ): به غیر از این، ما همیشه علاقۀ دیگری هم در گروه مان داشتیم؛ ما در کارهای مان قهرمان هایی داشتیم که معروف هستند و همۀ تماشاگرها آنها را می شناسند. ما از این شناخت پیشینی تماشاگران استفاده می کرده ایم،از این قهرمان ها به نوعی اشنایی زدایی می کنیم و تصویر جدیدی از آنها ارائه می دهیم. ولی به این هم فکر می کردیم که آیا یک روزی روزگاری ما هم می توانیم خودمان قهرمانی را خلق کنیم؟ منظورم خلق کردن قهرمان به آن شیوه نیست که نویسنده ای می نشیند و جزئیات روانشناسانۀ یک شخصیتی را خلق می کند، یا یک شخصیت را در دل یک درام خلق می کند. بلکه منظور من «قهرمان» به مفهوم «بِرَند» (یا شمایل) است. همانطور که مثلا بعد از سال های سال، شما حتی اگر داستان «دن ژوان» را هم ندانید و نخوانده باشید، از نام او استفاده می کنید و با الحاق آن به یک شخص دیگر دارید یک سری خصوصیات مشخص را به او وصل می کند.

فکر کردیم آیا می توانیم ما هم «برند» خودمان و شخصیت خاص خودمان را، به مثابه یک مارک و علامت و یک اسم آشنا برای آدم ها، درست کنیم؟

همۀ اینها مصادف شد با چیزی که آقای دشتی توضیح دادند؛ یعنی اینکه به ما پیشنهاد اجرا در سالن چهارسو را دادند و ما ایده های قبلی مان را به دلیل اینکه خیلی به محیط و سالن دیگری وابسته بودند، نمی توانستیم در چهارسو اجرا کنیم.

این بود که ما تمام این علاقه ها و گذشته ها و به کام بودن ها و ناکامی ها را ریختیم روی هم و با توجه به زمانی که در اختیار داشتیم و تناسب اش با این ایده، تصمیم گرفتیم یک رپرتواری از قسمت هایی از کارهای مان را ترتیب بدهیم که تماشاگر فرایند طی شده در کارها را ببیند و ببینیم که چطور این فرایند می تواند به نتیجۀ تازه ای برسد.

 

ناگهان، هذا «محسن»

رپرتوار آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن. عکس از رئوفه رستمینسیم احمدپور:  «محسن» یک اسم است و همانطور که حس می شود یک اسم خیلی عام است؛ آنقدر عام که نمی شود گفت مربوط به جغرافای خاص یا طبقۀ اجتماعی یا فرهنگ و شرایط خاصی است. بدیهی است که ما روی این مسئله اصراری داشته ایم و مثل همۀ اسم هایی که پیش از این مورد انتخاب گروه تئاتر ما بود اند، مانند دن کیشوت و پینوکیو و … ما امیدواریم که یک روزی در حد حدود همین ساختمان تئاترشهر او را  تبدیل به یک قهرمان کنیم. ایدۀ اصلی همین است و چیزی به غیر از این نیست و جزئیات آن را هم فکر می کنم باید در خود تئاتر ببینید. آورده شدن اسم محسن یک کلید واژه است برای اینکه ذهن ما شروع کند به اینکه یک شمایل تازه را شکل بدهد. در واقع کل این تئاتر هم تلاشی است در این راستا.

وجه پژوهشی و مطالعاتی پروژه

علی اصغر دشتی: یک توضیح تکمیلی دیگر اینکه، اگر در رپرتوار به معنای واقعی اش شامل اجرای کامل نمایش ها است، ما در این اجرا قطعاتی از آثار را به نمایش می گذاریم. در واقع ما وقتی در اجرای «ملا نصرالدین» شروع کردیم به ثبت نام از عضو/ تماشاگران مان و علاقه مندان به کارهای مان. در فرم ثبت نام جدولی را طراحی کردیم که بر اساس آن آگاه می شدیم که تماشاگران ما کدام آثار ما را بیشتر دیده اند. و متوجه شدیم که بیش از ۶۰ تا ۷۰ درصد از تماشاگران ما نسل جوان و دانشجویی هستند که آثار اولیۀ ما را ندیده اند و در نتیجه اینکه بتوانند آن آثار را ببینند می تواند احیانا جنبۀ پژوهشی هم داشته باشد. بنابر این اینجا با اجرای قطعاتی از آن آثار رویکر کلی گروه را، نسبت به آن قهرمانانی که تماشاگر می شناسد، نشان می دهیم.

و من باز یک توضیح دیگر هم باید در مورد شکل این اجرا بدهم. از آنجایی که معتقدیم مسیری که ما طی کرده ایم در اجراهای ما خلاصه نمی شود، یعنی سیر تمرینات و ایده پردازی هایی که در گروه اتفاق می افتد هم بخشی از این مسیر است و در ادامۀ حیات ما تاثیر می گذارد، در نتیجه در این رپرتوار علاوه بر قطعاتی از اجراهای قبلی که اجرا شده اند و بازسازی می شوند، بخش کوتاهی از قطعاتی که تمرین شده اند ولی اجرا نشده اند هم با تماشاگران در میان گذاشته می شود. حتی بعضی از ایده هایی که در سالن چهارسو قابلیت اجرای آنها وجود نداشته، به نوعی به تماشاگران ارائه می شوند که تماشاگران در جریان سیر تکاملی این ایده ها باشند.

نسیم احمدپور: با اینحال ما تلاش داشته ایم که این مجموعه تبدیل به یک اجرای واحد بشود. طبیعتا اینکه این اثر از تکه هایی تشکیل شده، ویژگی این اجرا است، ولی سعی کرده ایم کاری کنیم که این به ضعف کار تبدیل نشود. ما به این نکته توجه داشته ایم و تلاش کرده ایم قسمت هایی از کارها را انتخاب کنیم که ان قسمت ها بتوانند جوهرۀ آن اجرا را به تماشاگر منتقل کند. ضمن آنکه با توضیحات مختلفی که به شیوه های مختلف در اختیار تماشاگر قرار می گیرد، کاری می کنیم که تماشاگر به شکل کامل تری در جریان چیستی آن اجرا قرار بگیرد.

در عین حال سعی کرده این برای اتصال قطعات نوعی مفصل طراحی کنیم که کمک کند از اجرایی به اجرای دیگر برسیم و در کنار همۀ اینها قسمت های تازه ای داریم که به «محسن»، یعنی شخصیت جدیدی که این نمایش ارائه می دهد، مربوط می شود. فکر می کنیم و امیدواریم که این مجموعه نیاز مخاطب برای ارتباط را برآورده کند.

 

به روایتِ بازیگران

فریبا کامرانفریبا کامران (بازیگر): برای یک بازیگر کار کردن با اصغر دشتی هربار ورود به یک دنیای جدید است و به نظر من یک جور بازسازی است. به خصوص برای من که یک مدت کار تصویری می کردم و یک مقدار از تئاتر دور شده بودم، این اتقاق خیلی مفیدی بود. برایم مثل یک جور بازسازی بود. برای اینکه کار آقای دشتی اینقدر توانایی بالای ذهنی و جسمی و روحی می خواهد که به نوعی تو را برای ادامۀ مسیر خودت آماده می کند. در این کار هم، بعد از اینکه ما دوتا تجربه را پشت سر گذاشتیم و به سرانجام نرسید، فکر می کنم که کارمان از معمول هم سنگین تر است. با وجود اینکه قبلا یک تعدادی از این اپیزودها اجرا شده، ولی باز هم فکر می کنم انرژی زیادی لازم است تا بتوانیم بین اینها یک نوع توازن برقرار کنم.

می دانیم که برخی از تماشاگران کارهای قبلی را ندیده اند، ولی فکر می کنم که قطعاتی که انتخاب شده، قطعاتی هستند که بتوانند این ارتباط را با تماشاگران برقرار کنند، حتی اگر آن کارها را به شکل کامل ندیده باشند. ولی همین یک مقدار کار ما را سخت می کند و برای خودمان هم یک جور تجربۀ جدید است. چون فکر نمی کنم تا حالا رپرتواری به این صورت اجرا شده باشد.

به هرحال برای من، مثل کارهایی که قبلا با بچه های این گروه کرده ام، این تجربه هم خیلی برایم لذتبخش است و حداقل برای خودم دارد اتفاق جدیدی می افتد.

هدایت هاشمیهدایت هاشمی (بازیگر): برای من به عنوان یک هنرپیشه نکتۀ مهمی که همیشه در رویارویی با ایده ها و فکر های «دن کیشوت» و بخصوص اصغر دشتی همیشه حائز اهمیت بوده، اضافه شدن یک مهفوم جدید به کار بازیگری ام است. من همیشه در کارهای آقای اصغر دشتی با یک نوع از بدن جدید روبرو می شوم. یعنی به عنوان بازیگری که تمرکز خیلی زیادی روی بدن و توان بدن بازیگر می گذارم، همیشه در کارهای آقای اصغر دشتی با یک گرافیک حرکتی جدید روبرو می شوم. یعنی من خودم به عنوان بازیگر همیشه و در هر اجرایی از این گروه، یک بار به طور کامل کیلومتر شمارم صفر می شود و از آغاز شروع می کنم به اینکه چیز دیگری را در بدنم پیدا کنم.

نمود این موضوع به عنوان یک کشف مجدد برای خود من در این اجرای «رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن» اتفاق افتاد. ما هر چند سال یکبار، یک کاری را انجام داده بودیم و یک شکل و یک گرافیک جدید، به معنای رفتاری و حرکت، از بدن ما بیرون آمده بود. اما حالا که داریم همۀ آن کارها را پشت سر هم و در یک کار به مدت ۱۰۰ دقیقه اجرا می کنیم، متوجه می شویم که در هرکدام از این اجراها بدن بازیگر چقدر رفتارهای متفاوت و نیرو و انرژی متفاوتی را برای خلق کردن لازم دارد.

به این لحاظ، ما در این اجرا کار خیلی دشواری داریم، خصوصا برای بازیگرهایی که در چند اثر پشت سر هم بازی می کنند. جدا شدن بدنی و ذهنی از یک شرایط اجرایی و ملحق شدن به یک شرایط ذهنی و رفتاری از یک اجرای دیگر – آن هم در ۲ یا ۳ دقیقه- خیلی توان زیادی را می طلبد و به لحاظ پیدا کردن تمرکز لازم شرایط خیلی خیلی پیچیده ای را پیش می آورد. خوشبختانه کسانی که در این گروه هستند با توجه به سطح هوشیاری بدن شان از امکانات خیلی خوبی برخوردارند و برای من خیلی خوشحال کننده است که در کنار این بازیگران در این اجرا حضور دارم.

رامین سیاردشتیرامین سیار دشتی (بازیگر): همانطور که هدایت گفت در این پروژه و در این کار به شدت اتفاق های دشواری را در حوزۀ بازیگری تجربه می کنیم. به خصوص که باید قسمت هایی از کارها اجرا بشوند، شامل کارهایی که قبلا در آنها بازی کرده این و یک کار جدید که قبلا بازی نشده است. ضمن اینکه چارچوب اجرایی این کار جدید به شدت با کارهای قبلی متفاوت است.

من نمی خواهم در مورد کار، قبل از اینکه اجرا شود، توضیح بیشتری بدهم. ولی در واقع اپیزود اولی که قرار است اجرا شود، برای همۀ گروه یکی از مشکل ترین قسمت های اجرای مان است. کلا من خودم به عنوان بازیگر نگرانم که آیا اتصال های اپیزودها به هم آنجوری که باید و شاید و با قدرت و قوت اجرا می شود؟ امیدوارم که این نگرانی ها در اجرا برطرف بشود.

ولی از یک چیز مطمئنم؛ اینکه تجربۀ یک رپرتوار را داشتن برای بازیگر به شدت تجربۀ مفیدی است. چون یک بازیگر می تواند خودش را محک بزند و ببیند که در فواصل کوتاه زمانی، ارائه دادن نقش ها چه لذت ها و چه دشواری هایی می تواند داشته باشد؟

نگار جواهریاننگار جواهریان (باریگر): من قبلا هم با گروه تئاتر «دن کیشوت» همکاری کرده ام، ولی فکر می کنم کسی این را یادش نیاید! چون فقط کارم در دو اجرای جشنواره ای «ملا نصرالدین» دیده شده است و در اجرای عمومی به دیلیل سفر، نبودم. «شهرزاد» و «گالیور» هم که اجرا نشدند.

حتی اگر تکراری باشد هم، باز بدم نمی آید این را بگویم که برای من به عنوان بازیگر کار کردن با علی اصغر دشتی واقعا مانند مرور داشته ها و نداشته هایم در بازیگری است. یعنی آدم تازه مرور می کند که چه چیزهایی را در مشتش دارد و چه چیزهایی را اصلا ندارد. و عمموما هم آقای دشتی چیزهایی را از شما می خواهد که اصلا بلدشان نیستید و هربار مثل این است که می خواهید یک حرفۀ دیگر را یاد بگیرید.

من می توانم مرور کنم و ببینم در کارهای این سه سالی که با این گروه کار کرده ام، در تمرین ها چیزهایی را یاد گرفته ام، چیزهایی که حالا می توانم حتی در کارهای دیگر به آنها ارجاع بدهم و بگویم که اگر این مسیر طی شود، به آن نتیجه می رسد. این خیلی خوشایند است و به نظرم موقعیت خیلی نادری است و من سعی می کنم واقعا قدرش را بدانم.

بیشـتر بخـوانیـد:

چگونه «ساموئل بکت» و «واسلاو هاول» تاریخ را ورق زدند؟
دربارۀ «توهمِ واقعی بودن» در تئاتر
گزارشی از نشست خبری نمایش «ایوانف» در شیراز
بشنوید؛ نمایشنامه خوانی «آسید کاظم» به یاد «محمود استاد محمد»
سخنرانی «محمد رضایی راد» دربارۀ کتاب «هزار افسان کجاست؟»
سایۀ «استانیسلاوسکی» بر «تئاترِ قرنِ بیستم» همچنان پررنگ است
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی» (3) ؛ وصلۀ ناچسبِ «تئاترِ فاخر»
چه کسی نام مترجم «ویتسک» را از بروشور نمایش حذف کرد؟
بیم ها و امیدها برای تئاتر ایران؛ آیا گشایشی در راه است؟