نمایی از "دور دو فرمان تا تئاتر شهر" به کارگردانی حمید پورآذری

حمید پورآذری در ماه ژوئن سفری  به لندن داشت تا مقدمات تحقیقی یک پروژۀ تازه برای جشنوارۀ معتبر “لیفت” در سال ۲۰۱۲ را تدارک ببیند. نوشتۀ زیر گزارشی به قلم ” اولیویا فوربر از دیدار پورآذری از لندن است.

حمید پور آذری همراه با دو دستیارش سحر غلامی و سعید زارعی که از دانشجوهای او هستند، پس از یک پرواز طولانی از تهران به لندن رسید تا یک هفته تحقیق و پژوهش لازم برای پروژه را آغاز کنند.

 هدف از این سفر یک هفته ای، شناخت ِ لندن از دید جوامع مختلفی بود که در این شهر زندگی می کنند. به همین دلیل ما از قبل برنامه هایی را برای ملاقاتِ پورآذری با جمع های مختلفی را آماده کرده بودیم.

سفر یک هفته ای حمید پورآذری با یک شروع فوق العاده آغاز شد؛ جلسۀ معارفه ای که در آن پورآذری و «لیفت» به معرفی کارهایشان به همدیگر پرداختند.

یک نکتۀ کلیدی در کارهایِ حمید استفاده اش از قواعدی است که به شیوه های او برای مشارکت و به بازی گرفتن تماشاگران مربوط است. دیدن اینکه او در اجراهایش چگونه راه های مختلفی ایجاد می کند تا تماشاگرش به نقطه ای برسد که خود به طرزی ناگهانی تصمیم بگیرد چه میزان در اجرا مشارکت کند، بسیار سِحرکننده است.

 «دور ِ دو فرمان» کاری سورئال از حمید است که در فضای یک پارکینگ متروکۀ سه طبقه اجرا شده است. در این اجرا به تماشاگران این اختیار داده شده بود که در نقش یک تماشاگر ِ نامرئی باقی بمانند و ماجرا را با فاصله ای کلی شاهد باشند و یا اینکه خودشان وارد اجرا شوند و اجرای خود را خلق کنند.

این اجرا در کوچه پس کوچه های شهرِ تهران آغاز می شد. تماشاگران بلیط ِ خود را از زنی که داخل یک ماشین ِ سفید منتظر نشسته بود، تحویل می گرفتند و بعد دو مینی بوس آنها را به یک پارکینگ طبقاتی منتقل می کردند.

به محض اینکه تماشاگران به محل اجرا می رسیدند به چند دسته تقسیم می شدند که هر گروه یک خطِ داستانی مجزا را تجربه می کرد؛ بعضی از آنها سوار تعدادی ماشین می شدند و عدۀ دیگر از آنها به طبقات بالا و پایین هدایت می شدند.

 نکته ای که پس از چند لحظه برای تماشاگران عیان می شد این بود که تشخیص «تماشاگران» از «اجراگران» دیگر ممکن نیست. همین غیرقابلِ تشخیص بودن به تماشاگر این فرصت را می داد که با توجه به وسایلی که در اختیار داشت (وسایلی نظیر ماشین، ماسک، دوچرخه و …) در یک شرایط هرج و مرج، روایت و نمایش خود را خلق کند.

ما همچنین تصاویری از اقتباس حمید از «دایره گچی» را دیدیم؛ نمایشی که در آن تماشاگران بر روی دو سکوی بزرگ سیار نشسته بودند و این موقعیت تماشاگران را قادر می ساخت تا با کنش نمایشنامه حرکت کنند و از صحنه ای به صحنه ای دیگر منتقل شوند.

حمید درباره فرایند تمرین و اینکه چگونه توانسته این اعتماد را بین بازیگران اش بوجود آورد، با ما صحبت کرد. او اشاره کرد که «ایجاد اعتماد به نفس در اجراگران» کلید موفقیت اش در این کار بوده و برای رسیدن به این مرحله او و گروه اجرایی «دایرۀ گچی» هفت ماه تمرین کرده بودند. پیوند میان هشتاد و پنج عضو گروه اجرایی این نمایش و احساس مسئولیتی که آنها در هر لحظه از اجرا داشتند، گواه بر مفید بودن این شیوۀ کار کردن او بود.

در ادامۀ این سفر یک هفته ای، بیشترین زمان صرف دیدار با انجمن ها و گروه های ایرانی و افغانی مقیم انگلیس شد. حمید به فارسی حرف می زد و سعید حرف های آنها را برای ما ترجمه می کرد. از این گفتگو ها ما به این نتیجه رسیدیم که اعضای این انجمن ها هرکدام قصه ای متفاوت از سفرشان به بریتانیا وشیوۀ زندگی کنونی شان در لندن دارند. چنین داستان هایی به ندرت گفته شده است و شنیدن چنین قصه هایی از زبان اعضای این گروه ها، که هر چند در لندن زندگی می کنند اما معمولا نادیده گرفته می شوند، فوق العاده است.

یکی دیگر از اهداف اصلی حمید از این ملاقات، یافتن مکانی بود که برای اجرای نمایش اش پتانسیل بالایی داشته باشد. در انتهای هفته حمید تصمیم خودش را گرفت که محیط بیرونی «کرایدون» را برای اجرا انتخاب کند. البته این تصمیم او پس سپری کردن ِ دو روز در آنجا، ملاقاتش با خارجی های مقیم آنجا و برگزاری یک کارگاه تئاتر برای پانزده تن از آنها -که هر کدام پیش زمینه ای مجزا از دیگری داشتند- گرفته شد.

 دیدار با افرادی که در آنجا فعالیت می کردند ما را به خود جلب کرد. «کرایدون» در چند ماه اخیر در حدود صد در صد از بودجۀ قبلیِ خود برای هنر های بومیِ را از دست داده بود و این شکست فجیع باعث شده ۴۰ نفر از نیروهای انسانی اش را از دست بدهد. این مسئله از طرف دیگر موجب شده که سالن تئاتر «کلاک تاور» تعطیل شود و فضای آنجا هم بی استفاده بماند. با وجود این ضربۀ بزرگ، برای ما دیدنِ آدم هایی که همچنان تلاش می کنند تا در آن شرایط سخت چراغ هنر را روشن نگه دارند، بسیار هیجان انگیز بود.

از زاویۀ موضوع “مهاجرت” نیز «کرایدون» مکانی بسیار فریبنده است. وزارت کشور بریتانیا در این مکان واقع شده است و به همین دلیل افراد مهاجر به محض ورود به بریتانیا، برای گرفتن پناهندگی به شهر «کرایدون» می آیند. بیشتر این پناهجویان، افرادی جوان و تنها هستند که با وعدۀ کار و زندگی بهتر، به شکلی غیر قانونی، وارد بریتانیا شده اند اما ناگهان با تناقض آن وعده ها با شرایط فعلی شان مواجه می شوند؛ مسائلی مانند نداشتن اجازۀ کار و احتمال حبس شدن شان. و حتی شاید لازم باشد بعضی از آنها که کم سن تر هستند زمانی را در پرورشگاه سپری کنند تا به سن ۱۸ سالگی برسند و پس از آن هم آنها را به وطن شان بر می گردانند.

حمید پورآذری در طی این یک هفته، کارگاهی را با ۱۵ نفر از این جوانان برگزار کرد که هر کدام زبانی متفاوت با دیگران داشتند؛ پرتغالی، لهستانی، انگلیسی و … . حمید آنها را تشویق می کرد تا در کارگاه به زبانِ خودشان حرف بزنند. شرکت کنندگان ابتدا بر اساس ِ جملۀ “چراغِ من در حالِ خاموشی است” اجرایی بداهه را خلق کردند. در مرحلۀ بعد حمید با استفاده از مجموعه ای موسیقی کلاسیک، موضوع مورد نظرش را به آنها داد و گذاشت تا آنها احساسات طبیعی خودشان را در مدت ۴۵ دقیقه بروز دهند.

بخوانید: موفقیت ”خرگوش سفید، خرگوش قرمز” در جشنوارۀ ادینبورگ

بخوانید: نگاهی به شصت و پنجمین دوره فستیوال آوینیون

مطالب مرتبط