واسلا هاول

مایکل بیلینگتون. گاردین: واسلاو هاول (Václav Havel) نمایشنامه نویس و سیاستمدار پرآوازۀ چک، روز ۱۸ دسامبر درگذشت. او در جهان تئاتر به عنوان یکی از نامدارترین، تیزهوش ترین و برجسته ترین نمایشنامه نویسان مدرن اروپای شرقی شناخته شده است.

در عین حال، هاول در دوران حاکمیت کمونیسم در چکسلواکی به مبارزۀ سیاسی با قدرت حاکم پرداخت، به زندان افتاد و در نهایت از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ وظیفۀ ریاست جمهوری چکسلواکی را بر عهده گرفت.

هاول پس از تفکیک چکسلواکی به دو کشور، بار دیگر از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳ به عنوان رئیس جمهور کشور چک اتخاب شد و تا کنون یکی از خوشنام ترین سیاستمداران این کشور باقی مانده اشت.

واسلاو هاولسوال بزرگی که این روزها در ذهن من شکل گرفته، این است که واسلاو هاول در تایخ به دلیل جایگاه سیاسی اش به یادها سپرده می شود یا به واسطۀ نمایشنامه هایش؟

هاول عنوان رهبری دلیر با آوازه ای جهانی در یادها می ماند، اما نباید هجونامه های او بر دورۀ حاکمیت کمونیست ها در چکسلواکی را فراموش کرد.

اهمیت واسلاو هاول، به عنوان یک نمایشنامه نویس، در چه بود؟ «صدایی تازه، معترض، خشن و کنایی، شکاک و به شدت ویژه». اما در واقع او «تمایل ما برای دسته بندی سادۀ نویسندگان با یک برچسب» را به چالش می کشد.

همچنان که بسیاری از رمان نویسانِ اهل آمریکای لاتین معمولا نسبت به استفاده از اصطلاح “رئالیسم جادویی” برای توصیف آثارشان معترض بوده اند و گفته اند به باور خودشان کارهای آنها تصویری واقعی از زندگی است، هاول نیز دسته بندی شدن نمایشنامه هایش در میان آثار «ابزورد» – توسط برخی منتقدان – را مُهمل می خواند.

در واقع نمایشنامه های او ناله هایی معترض در مقابل جهانی بی معنی نبوده و نیستند. به قولِ ورا بلک ول (Vera Blackwell ،از مترجمین آثار هاول)، هدفِ نهایی آثار هاول “پیشرفت انسان از طریق توسعۀ نهادهای انسانی است”.

اولین برخورد من با آثار هاول از طریق نمایشنامۀ «یادداشت» (در ایران با نام «گزارش اداری» منتشر شده است) بود؛ نمایشنامه ای که در سال ۱۹۶۵ نوشته شد و مدت کمی پس از آن در بریتانیا از شبکۀ بی بی سی پخش شد؛ هجویه ای تلخ در مورد استفاده از زبان برای واداشتن دیگران به فرمانبرداری از قواعدی انعطاف ناپذیر. و من پس از همۀ این سال ها هنوز با چیزی مشابه آن مواجه نشده ام.

 در این نمایشنامه حکومت تصمیم می گیرد زبان تازه ای ابداع کند تا از طریق آن بتواند هر گونه ابهام در گفتار آدم ها را حذف کند. با اینحال وقتی که این زبان هم به تدریج معانی ضمنی و عاطفی خود را به دست می آورد، مجبور می شود جای خود را به زبان ابداعی دیگرِ حکومت واگذار کند که تمایزهای باقی مانده میان کلمات را از بین خواهد برد.

واسلاو هاول بسیاری از نقدها این نمایشنامه را نمونه ای کلاسیک از یک موقعیت پیچیدۀ «ابزورد» تلقی کردند. ولی همانطور که برخی دیگر متوجه شدند، این نمایشنامه در واقع در تجربۀ شخصِی هاول در دوران کومونیسم چکسلواکی ریشه داشت.

در طی ۴۰ سال اخیر، تئاترOrange Tree  در ریچموند (جنوب غربی لندن) ۱۲ نمایشنامۀ هاول را به روی صحنه برده است. در همینجا بود که ما برای اولین بار برخی از نمایشنامه های اولیه او مانند سه گانۀ «وانیک» (Vanek plays) را دیدیم. در این نمایشنامه ها فردیناند وانیک شخصیتی مشابه خود هاول بود که تصویری از زندگی در چکسلواکی را، چنانکه هاول می دید، به نمایش می گذاشت.

در میانۀ دهۀ ۷۰ هاول که ممنوع الکار شده بود و حق روی صحنه بردن نمایش هایش را نداشت، به ناچار در یک شرکت آبجوسازی مشغول به کار شد.  بازتاب تجربیات او در این دوره را می توان به خوبی در نمایشنامۀ «مخاطب» (Audience) که در ۱۹۷۵ نوشت، پیدا کرد.

در این نمایشنامه دولت از رئیس یک کارخانۀ آبجوسازی می خواهد تا به کارمندانش اطلاع دهد “از وانیک/هاول بخواهند با شهادت علیه خودش، از زندان آزاد شود”. در واقع می توان گفت این نمایشنامۀ هجوگونه، هم کمیک و هم به شدت جدی است.

البته تمام نمایشنامه های اولیۀ هاول که ثبت و منتشر شده اند، ارزشمند نیستند. همین چند ماه پیش، تئاتر Orange Tree  نمایشنامۀ «خیانتکاران» (Conspirators)، که هاول آن را در سال ۱۹۷۱ نوشته بود، را به روی صحنه برد. نمایشنامه ای مبتنی بر کلمات که داستان سختیِ گذار از دیکتاتوری به دموکراسی را روایت می کند و هاول خودش آن را ضعیف ترین نمایشنامۀ خودش دانسته است.

ولی در سال ۱۹۸۰، هاول پس از آزاد شدن از زندان، دو نمایشنامه نوشت که به خوبی توانایی او در درک نبض زمانه اش را به نمایش می گذاشت.

هاول در نمایشنامۀ «وسوسه» (Temptation) که در ۱۹۸۵ نوشته شده و در واقع نسخه ای کنایی از داستان «فاوست» است، سعی کرد تعاریف متغیر “حقیقت” در یک جامعۀ استبدادی را به تصویر کشد.

 نمایشنامۀ دیگر او در همین دوران زمانی نوشته شد، نمایشنامۀ «لارگو دِسولاتو» (Largo Desolato) بود که توسط تام استوپارد (Tom Stoppard) به زبان انگلیسی ترجمه شده است؛ کمدی تند و بیرحمی که در آن زندگی نویسنده ای شبیه به وانیک/هاول را به تصویر کشیده است که بازیچه پلیس مخفی شده و مورد آزار و اذیت آنها قرار می گیرد.

رابطۀ میان واسلاو هاول و تام استوپارد (که یک سال از هاول کوچکتر بود) فراتر از یک رابطۀ حرفه ای و کاری بوده است. هاول برای تام استوپارد ترکیبی از یک دوست و استادی الهام بخش در ادبیات و سیاست بوده است. استوپارد مترجم بسیاری از آثار هاول به انگلیسی بوده است و البته در جایی با لحنی پر حسادت گفته: ” نمایشنامه های «گزارش اداری» و «گاردن پارتی» (The Garden Party)، نمایشنامه های من هستند!”.

در عین حال وقتی هاول زندانی شد، استوپارد شروع به فعالیت در زمینۀ حمایت از حقوق بشر در اروپای شرقی کرد؛ بیانیۀ های اعتراضی بسیاری را امضا کرد، به صف معترضان در مقابل سفارت های شوروی و چکسلوکی پیوست، به فعالیت در کمپینی برای مبارزه با سانسور پرداخت و در نمایشنامه های خودش مانند «خلافِ حرفه ای»  (Professional foul) و «هرپسر خوبی سزاوار عطوفت است» ( Every Good Boy Deserves Favour) به شکلی مستقیم با حکومت های استبدادی به مبارزه پرداخت.

هارولد پینتر هم – که در ۱۹۷۷ و در اجرای رادیویی دو قسمت از نمایشنامه های «وانیک» در نقش وانیک بازی کرده بود- به دلیل عقاید مشترکی که در زمینۀ آزادی های شخصی و هنری با هم داشتند، دوستی نزدیکی با هاول داشت.

واسلاو هاولاما هنوز به این سؤال پاسخ نداده ایم که آیا هاول در تاریخ به دلیل نمایشنامه هایش به یاد خواهد ماند و یا به دلیل شجاعت سیاسی اش؟

به گمان من این دو جدای از هم نیستند. هاول حتی در مقام رئیس جمهور کشورش هم خیلی به وانیک شبیه بود؛ کسی که به ناگاه و بی آنکه خودش علاقه ای داشته باشد، به درون قدرت پرت شده است.

من شیفته یکی از تصویرهای او هستم که خیلی وقت ها در اخبار نشان داده می شود. در این تصویر، هاول در حضور ملکه ایستاده و دست های عرق کرده اش را با شلوارش خشک می کند. در این تصویر، هاول چنان معذب است که انگار از ته دل می خواهد جای دیگری باشد.

 او به عنوانِ یک نمایشنامه نویس، به طرزی فراموش نشدنی تلاش داشت تا وضع دشوار جامعۀ روشنفکری در مقابل قدرت حاکم را آشکار سازد و به اعتقاد من دقیقا ارزش و عظمت هاول در این است که نمی توان جایگاه او به عنوان نمایشنامه نویس و سیاستمدار را از هم جدا کرد.

بیشـتر بخـوانیـد:

با خستگی پير می شويم
«خشکسالی و دروغ» تا اطلاع ثانوی توقیف شد
جشن «کانون کارگردانان تئاتر» به افتخارِ «محمود استادمحمد»
سایۀ «استانیسلاوسکی» بر «تئاترِ قرنِ بیستم» همچنان پررنگ است
گزارشی از «بیست و یکمین کنگرۀ یونیما» در کشور چین
یادداشت «رضا کیانیان»: «سمندریان هنوز از شوق تئاتر لبریز بود»
دیدار با «آرین موشکین»؛ تئاتر همچون آئینی برای «خورشید»
‌سه گانۀ «انتقام»، «جنسیت» و «قانون» در تریلوژیِ «اورستیا»
بشنوید: حرف های تکان دهندۀ «محمود استاد محمد» دربارۀ دشواری تهیۀ دارو و اختلال در روند درمانش