«سه روز باران» نوشتۀ ریچارد گرینبرگ.

«سه روز باران» نوشتۀ ریچارد گرینبرگ نمایشنامه نویس معاصر آمریکایی است؛ نمایشنامه نویسی که نام او در خبرها و تحلیل ها، معمولا در کنار نام نمایشنامه نویسان مهم معاصر تئاتر آمریکا، چون تونی کوشنر، دیوید ممت و اگوست ویلسون دیده می شد.

از میان نمایشنامه نویسان معاصر آمریکایی، ریچارد گرینبرگ به دلیل اینکه تا پیش از این امکان ترجمه و انتشار آثارش به فارسی فراهم نشده بود، تا حد زیادی در ایران ناشناخته باقی مانده است.

انتشار «سه روز در باران» -به عنوان یکی از مشهورترین آثار این نمایشنامه نویس- با ترجمۀ «شمیم هدایتی»، برای مخاطبِ فارسی زبان این امکان را فراهم کرده است تا علاوه بر در دست داشتن نمونه ای قابل توجه از جریانِ معاصر نمایشنامه نویسی در آمریکا، برای اولین بار با اندیشه و شیوۀ نگارش گرینبرگ نیز بیشتر آشنا شود.

«سه روز باران» نمایشنامه ای چند وجهی است که در بسترِ موقعیتی واقع گرایانه داستانی گیرا و پرکشش را به نمایش می گذارد و از سوی دیگر برابری «اطلاعات» و «آگاهی» در زندگی شهریِ معاصر را به چالش می کشد.

در عین حال برای علاقه مندان به تئاتر «سه روز باران» نمونه ای جذاب و درخشان از بازی خودآگاهانۀ یک نویسنده با ساختارهای آشنا – و تا حدی کلیشه ای آمریکایی- برای خلق اثری تازه و متفاوت و نیز کنکاشی زیبایی شناسانه دربارۀ رابطۀ «نشانه ها» و «معنا» را عرضه می کند.

گرینبرگ پردۀ نخست نمایشنامه اش را با صحبت صریح یکی از شخصیت های نمایشنامه و مستقیما خطاب به تماشاگران آغاز می کند؛

 واکِر جِین وِی پسر منزوی و ناآرام و فراری خانواده، یک سال پس از مرگ پدرش ادموند جین وی – که معماری مشهور و موفق بوده- برای تقسیم میراث او بازگشته و اکنون در اتاقی که متعلق به پدرش بوده، منتظر رسیدن خواهرش است تا به اتفاق هم نزد وکیل خانواده بروند.

در شروع نمایشنامه واکِر رو به تماشاگران قرار می گیرد، خودش و پدرش را معرفی می کند، از موفقیت های پدرش و ساختمان هایی که ساخته می گوید، و در مورد خانواده اش حرف می زند و به طور ویژه از یکی از خانه های مشهور ساختۀ پدرش صحبت می کند که قرار است به او و خواهرش به ارث برسد.

اما این صحنۀ ابتدایی که به نظر تمهیدی ساده انگارانه و کلیشه ای برای ارائۀ  اطلاعاتِ پس زمینۀ داستان به مخاطب می آید، در حقیقت زمینی را مسطح می کند که گرینبرگ طی صفحات بعدیِ نمایشنامه، عمارت ظریفِ درام خود را روی آن بنا می کند؛ درامی در مورد تقابل و رابطه میان «اطلاعات» و «آگاهی».

«سه روز باران» را می توان نمایشنامه ای دربارۀ «حرف های نگفته» و «حرف های نگفتنی» توصیف کرد، نمایشنامه ای دربارۀ قدرت حیاتی «راز» و «رمز» در زندگی و در هنر.

در واقع برخلافِ صحنۀ شروع سرشار از اطلاعاتِ روشن و پذیرفتنی اش، «سه روز باران» را می توان نمایشنامه ای دربارۀ «حرف های نگفته» و «حرف های نگفتنی» توصیف کرد، نمایشنامه ای دربارۀ قدرت حیاتی «راز» و «رمز» در زندگی و هنر.

واکِر در اتاقی که متعلق به پدرش بوده دفترچۀ خاطراتی را پیدا کرده است که مطابق کلیشه های رایج باید افشاگر رازی باشد، اما در صفحۀ نخست این دفترچه تنها جمله ای است با سه کلمه: «سه روز باران». مابقی جملات صفحات این دفترچۀ خاطرات هم به همین ترتیب  نوشته شده اند: جملات کوتاهِ خبری و خشک که جایگزین تجربۀ انسانی مردی کم حرف شده اند.

آیا این کلمات، این نشانه های زبانی، برای نویسنده و خوانده، مفهومی فراتر از ظاهر خود دارند؟ و آیا آنچه واکِر و خواهرش از این کلمات می فهمند دقیقا همان است که پدرشان موقع نوشتن آنها در نظر داشته است؟ شخصیت های نمایشنامه پاسخ خود را در این مورد خواهند داد، ولی در عین حال همین پرسش ها و دغدغه های نشانه شناسانه است که چیستی و چگونگی پیشرفت درام و لایۀ زیرین روایت گرینبرگ را تشکیل می دهند و «سه روز در باران» را از سطح نمایشنامه ای معمولی فراتر می برند و به نمونه ای کم نظیر در نوع خودش بدل می کنند.

 با ورود شخصیت دوم نمایشنامه به صحنه (نَن، خواهر بزرگ تر واکِر) و چرخشِ فرمال نمایشنامه به سوی واقع گرایی، نحوۀ بیان شخصیت های نمایشامه نیز تغییر می کند؛ هنگامی که واکِر از سخنرانی نمایشی و سرشار از اطلاعات و به ظاهر قانع کنندۀ خود فاصله می گیرد و به رابطه ای واقعی با شخصیت های دیگر نمایشنامه بر می گردد، دیگر از آن اعتماد به نفس و اطمینان در کلامش خبری نخواهد بود.

شیوۀ بیانِ پیوسته و مستقیم واکِر در سخنرانی یک نفره اش – که در آن به جای هر آنچه که در گذشته رخ داده و حتی انگیزه های آدم ها، به سادگی و بی هیچ مانعی «کلمه»ای گذاشته می شود – با حضور آدم های دیگر در صحنه، دیگر آن اطمینان و قطعیت را ندارد و هر دم با پیچیدگی های تازه ای مواجه می شود.

عدم انطباقِ الزامی «کلمات» و «نشانه ها» با «مفهوم و احساس ایجاد کنندۀ آنها» در زندگی انسانی، در واقع هستۀ اصلی بازی «گرینبرگ» در تمام صحنه های بعدی نمایشنامه را تشکیل می دهد؛ نوعی امکان ناپذیری زیباشناسانۀ انطباق میان «دال»ها و «مدلول»ها.

همین نمایش عدم انطباقِ الزامی «کلمات» و «نشانه ها» با «مفهوم و احساس ایجاد کنندۀ آنها» در زندگی انسانی، در واقع هستۀ اصلی بازی گرینبرگ در تمام صحنه های بعدی نمایشنامه را تشکیل می دهد؛ نوعی امکان ناپذیری زیباشناسانۀ انطباق میان «دال»ها و «مدلول»ها که در «سه روز باران» خود را گاه در قالب مکث ها، طفره رفتن ها، جملات متقاطع و نیمه کارۀ آدم ها و گاه پرحرفی های آنها برای پر کردن فاصله ها عیان می کند و در سطحی دیگر با پوشش روایتِ داستانی واقع گرایانه و پرکشش، ساختمانی متکی بر جانشینی متوالی و سیال نشانه ها و اشاره ها و کنایه های زبانی و نمایشی را بنا می کند.

شاید بهترین توصیف دربارۀ شیوۀ نویسندگی گرینبرگ و ساز و کار نمایشنامۀ «سه روز در باران» را بتوان در قطعه ای از خود نمایشنامه یافت؛

جایی که گرینبرگ برای دومین بار قطعه ای را، خارج از روال واقع گرایانۀ داستان، در نمایشنامه اش قرار می دهد و واکِر و خواهرش نَن – بار دیگر رو به تماشاگران – در توصیفِ ویژگی های ساختمان مشهور ساختِ پدرشان حرف می زنَند؛ ساختمانی که واکِر در آرزوی به دست آوردن آن است.

نَن     من هیچ وقت درست نفهمیدم از نظرِ فنی چرا این خونه این قدر عالی به حساب می آد … برادرم تو چیزهای فنی وارد تره، واکِر در بارۀ این چیزها مطالعه داره …

واکِر   نمی خوام واردِ این بحث بشم …

نَن     … اما بالاخره یه ربطی به پنجره بندی داره که …

واکِر   راستش نه …

نَن      و حجم های توپُر و …

واکِر   (همزمان با او) فضاهای خالی … توالیِ حجم ها و فضاهای خالی …

نَن      و کاری که با نور کرده ن، یه جور شاهکار نوری …

واکِر    سرتاسر شیشه … خونه مثلِ مَنشوره، اما تابستون هام توش کباب نمی شی …

نَن      … هر اتاق واسه خودش نورِ متفاوتی داره، که تازه تو هر ساعت … خودِ اتاق ها هم یه چیزی دارن که سیاله، چیزی که تغییر می کنه. گوته … گوته بود؟

واکِر     یه بابای آلمانیِ معروف …

نَن      … که معماری رو به «موسیقیِ منجمد» تشبیه کرد.

واکِر    این کیفیتیه که تو طراحی بهش نمی رسی …

نَن      به عقیدۀ رساله نویس ها، وقتی نگاشون می کنی خیلی عالیه، اما به عبارتی می شه گفت ربطی به خود خونه نداره … ظاهرا؛ گاهی وقت ها در موردِ ساختمون های بزرگ این جوریه …

واکِر   یه چیزِ شهودی وجود داره که می مونه بَرا آخرش، رازی که معمار تا وقتی ساختمون ساخته بشه، پیش خودش نگه می داره. شاید فقط همین حسِ شهودیه که باعث می شه طراحی جواب بده.

.

ریچارد گرینبرگ

.ریچارد گرینبرگ متولد ۱۹۵۸ است. به دلیل علاقه ای که به نوشتن داشت تحصیلات خود را ابتدا در دانشگاه هاروارد و در رشتۀ ادبیات انگلیسی شروع کرد، اما محیط دانشگاه برای روحیۀ حساس او خشک و ملال آور و تحمل ناپذیر بود و سرانجام از این دانشگاه اخراج شد.

گرینبرگ پس از آن، با رویای بازیگر شدن، خود را مشغول به تحصیل در زمینۀ تئاتر کرد. در همین دوران بود که دست به تجربیاتی در زمینۀ نمایشنامه نویسی زد و پس از آن تصمیم گرفت بازیگری را رها کند و تمام وقتِ خود را صرف نوشتن کند.

نخستین نمایشنامه های او به سرعت استعداد او در نمایشنامه نویسی را آشکار کردند و راه او را به سوی سالن های حرفه ای تئاتر نیویورک گشودند. او تا کنون بیش از ۲۵ نمایشنامه نوشته است و جوایز مختلفی را از آنِ خود کرده است که از آن جمله می توان به دریافت جایزۀ معتبر «تونی» در سال ۲۰۰۳ برای نمایشنامۀ «من رو بکِش بیرون» اشاره کرد.

«سه روز باران» ‌در سال ۱۹۹۷ به عنوان یکی از نامزد‌های نهایی برای دریافت جایزۀ «پولیتزر»‌ معرفی شد و تا کنون بارها توسط گروه‌های مختلفی در سالن های تئاتر برادوی، لندن و دیگر نقاط جهان روی صحنه رفته است.

چاپِ نخست «سه روز باران» با ترجمۀ «شمیم هدایتی» در سال ۱۳۹۰ با شمارگان ۲,۲۰۰ نسخه در قطع جیبی با قیمت ۲,۰۰۰ تومان، توسط «انتشارات نیلا» در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

مطالب مرتبط