گزارشی از تولید نمایش «رویای ناتمام» به کارگردانی «حمید پورآذری»

صداهای مختلف در سالن وسیع، به دیوارها و پنجره های نورانی می خوردند، ابعاد تازه ای پیدا می کنند و در فضا می پیچند؛ کلماتی به انگلیسی، جامائیکایی، هندی، اسپانیایی، پاکستانی، فرانسوی، پاکستانی، فارسی و … به گوش می خوردند، کوچترها بازیگوشانه می خندند و بزرگ ترها آواز می خوانند یا سر موضوع های مختلف بحث می کنند.

اینجا هر کسی حق دارد به زبان خودش صحبت کند، آوازهای سرزمین خودش را بخواند، قصۀ خودش را بگوید و مطمئن باشد که دیگران احساس او را می فهمند. این نخستین گام های حرکتِ گروه به سوی یک «رویای ناتمام» است.

حمید پورآذری، کارگردان ایرانی تئاتر، چند هفته است که به دعوت جشنوارۀ معتبر «لیفت» (LIFT) به لندن سفر کرده تا بر اساس نمایشنامۀ «رویای شب نیمۀ تابستان» اثر ویلیام شکسپیر، نمایش تازه ای را برای اجرا در این جشنوارۀ هنری و فرهنگی تولید کند.

نمایش تازۀ حمید پورآذری که در کاتالوگ جشنوارۀ «لیفت» با عنوان «رویای ناتمام» معرفی شده، قرار است از ۲۱ ژوئن تا اول جولای در یک پارکینگ طبقاتی و با حضور گروه وسیعی از بازیگران ارائه شود.

«رویای ناتمام» در عین حال دریچه ای به رویای ناتمام مهاجران خواهد بود؛ مهاجرانی که از راه های دور و نزدیک و در رویای رسیدن به یک زندگی بهتر، به سوی بریتانیا آمده اند، اما در آنجا با واقعیتی متفاوت از سرزمین خیالی خود مواجه شده اند.

اجرا کنندگان این نمایش شامل بیش از ۸۰ مهاجر، از ملیت ها و نژادهای گوناگون خواهند بود؛ کسانی که اکثر آنها پیش از این هرگز بر روی صحنۀ تئاتر پا نگذاشته اند.

در میان سالن تمرین، که در یک ساختمان قدیمی و تاریخی به نام «برج ساعت» (Clocktower) در محلۀ «کرایدون» (Croydon) واقع شده است، حمید پورآذری به همراه ۵ همراه ایرانی اش، بر روند تمرین ها و تعلیم علاقه مندان به حضور در این پروژه، نظارت می کند.

او می گوید نخستین هدف اش در اجرای این پروژه، این خواهد بود که به شرکت کنندگان در این تمرین ها جرات و جسارت بیان خود را بدهد و به آنها کمک کند که در عین هماهنگی با دیگران و هدف نهایی نمایش، جای خود را در جمع پیدا کنند.

به تدریج نوعی آرامش بر سالن تمرین مسلط می شود. کسی با نظمی مشخص شروع به کوبیدن دست ها به هم می کند و دیگران به تدریج به او می پیوندند. برخی چشم های شان را بسته اند؛ گویی در ذهن تصاویری می بینند. کسی شروع به خواند یک نغمۀ محلی می کند؛ شاید یک لالایی. راه آنها به سوی «رویای ناتمام» اینگونه آغاز می شود.


صدا و تصاویری از تمرین نمایش «رویای ناتمام» به کارگردانی «حمید پورآذری»*

جشنوارۀ «لیفت»؛ وقتی «میزبان» سوژۀ «مهمان» می شود

«جشنوارۀ بین المللی تئاتر لندن» (The London International Festival of Theatre) که با نام اختصاری «لیفت» (LIFT) شناخته می شود، هر ۲ سال یکبار هنرمندانی از سراسر جهان را در شهر لندن جمع می کند تا اجراکنندۀ نمایش هایی ویژه باشند.

این جشنواره که از سال ۱۹۸۱ پایه گذاری شده، در عالم هنر به عنوان جشنواره ای جسور اعتبار یافته است؛ جشنواره ای که تجربه های بزرگ، ماجراجویانه و متفاوتی را در حوزۀ تئاتر را به نمایش می گذارد.

 اما «لیفت» همانقدر که یک نمایشگاهِ هنری است، یک رویداد اجتماعی و فرهنگساز  و جشنواره ای در مورد شهرِ لندن است.

 این جشنواره از طریق دعوت هنرمندان بین المللی به همکاری، در حقیقت برای اهالی لندن این امکان را فراهم می کند که هر ۲ سال یکبار از چشم «دیگران» خودشان را ببینند و با نگاهی که هنوز زنگِ عادت نگرفته، با گوشه ها و زوایای کمتر دیدۀ شدۀ زندگی و شهر و جامعۀ خودشان مواجه شوند.

با توجه به همین نکته، اجراهای جشنوارۀ «لیفت» الزاماً در قید بند سالن های مرسوم تئاتر باقی نمی مانند و نمایش های عجیب آن ممکن است در هر نقطه ای از شهر برپا شوند؛ نمونه ای از آن، همین نمایش «رویای ناتمام» است که برای آن از حمید پورآذری دعوت شده تا با تجربیاتی که در زمینۀ تئاتر محیطی دارد، اجرای آن را در یک پارکینگ ۳ طبقه، در قلب محلۀ «کرایدون» به نمایش بگذارد.

«کرایدون»؛ حاشیه ای بر متن زندگی

محلۀ «کرایدون» در جنوب غربی لندن، عموما ناحیه ای مهاجر نشین است و از محلات قدیمی و فقیر لندن محسوب می شود.

قرار داشتن «ساختمان مهاجرتِ وزارت کشور بریتانیا» در این محله، موجب شده که «کرایدون» به نخستین توقفگاه بسیاری از مهاجران خارجی تبدیل شود؛ توقفی ظاهرا موقت، که گاه سال ها به طول می انجامد. همین مسئله در طی سال های طولانی بافت اجتماعی متفاوتی را برای «کرایدون» شکل داده است.

 خیابان های «کرایدون» آمیخته ای از آدم هایی با ملیت ها، قومیت ها، نژادها، مذاهب و زبان های متفاوت را به نمایش می گذارد؛ آدم هایی که خودشان یا والدین شان روزی با رویای رسیدن به زندگی بهتر سفری طولانی را به سوی قلب بریتانیا شروع کرده اند، اما در عمل برخی از آنها سال هاست که در برزخ پذیرفته شدن یا نشدن، جایی در حاشیۀ متن اصلی زندگی به سر می برند.

کارکرد اجتماعی نمایش «رویای ناتمام» درست در همین نقطۀ تلاقی فرهنگ ها شکل می گیرد. از نظر برگزار کنندگان جشنوارۀ «لیفت» این نمایش فرصتی است تا این مهاجران برای یک بار هم که شده، صدای خود و قصه های ناگفتۀ خود را به گوش دیگران برسانند. و برای انجام چنین پروژه ای بی تردید حمید پورآذری انتخاب مناسبی است.

«دور دوفرمان» تا لندن

برای مدیران جشنوارۀ «لیفت» سابقۀ حمید پورآذری در «اجرای نمایش های حرفه ای با حضور کسانی که اکثرا تجربۀ اجرای نمایش را نداشته اند»، «ایده پردازی برای اجرای نمایش در مکان های نامرسوم» و «دغدغه های اجتماعی و فرهنگی او در کار با مهاجران»، دلایلی معتبری برای اعتماد به او هستند.

حمید پورآذری در ایران و طی چند سال گذشته، یکی از نمایندگان جریانی بوده است که با فاصله گرفتن از ساختمان های دولتیِ تئاتر ایران و شیوه های مدیریتیِ حاکم بر آنها، مسیر های متفاوتی را برای فعالیت خلاقانۀ خود و ارتباط با لایه های متفاوتی از جامعۀ ایرانی جستجو می کنند و تجربیاتی به دست آورده که با نیازهای این پروژه انطباقی آشکار دارند.

نمایی از نمایش «درو دوفرمان» به کارگردانی «حمید پورآذری»او پیش از این در تهران و در محلۀ شوش، نمایش «حسینقلی، مردی که لب نداشت» را با حضور کودکانِ مهاجرِ افغان تولید کرده است، با حضور دانشجویان رشته های فنی و مهندسی و خارج از چهاچوب های مرسوم سالن های رسمی تئاتر، نمایش «دور دو فرمان» را در یک پارکینگ طبقاتی به نمایش گذاشته است و در فرهنگسرای دورافتادۀ «بهمن» در جنوب تهران –  و با حضور اهالی همان منطقه – نمایش های تحسین شدۀ «ادیپ» و «دایرۀ گچی» را در یک سولۀ پرورش قارچ روی صحنه برده است.

 همزمانی اتفاقی اجرای نمایش «دایرۀ گچی» با جشنوارۀ بین المللی تئاتر فجر در سال ۸۹، برای برخی از مهمانان خارجیِ جشنواره این فرصت را پیش آورد که غیر از تماشای آثار جشنواره، سری هم به جنوب شهر تهران بزنند و بیرون از چهارچوب های این جشنواره به تماشای نمایش پورآذری بنشینند.

 حاصلِ همین ملاقاتِ اتفاقی، دعوت از حمید پورآذری برای همکاری با جشنوارۀ معتبر «لیفت» در بریتانیا بود که اکنون با تولید نمایش «رویای ناتمام» شکل عملی به خود گرفته است.

وقتی آدم های معمولی، اجراکنندگان تئاتر می شوند

پورآذری سال گذشته سفری تحقیقاتی به لندن داشته و جوانب کارش را به خوبی بررسی کرده است. حاصل سفر قبلی رسیدن به توافق هایی کلی در مورد ایده های اجرایی نمایش و جای اجرای آن بوده است.

ساختمان قدیمی «برج ساعت» در محلۀ «کرایدون» لندناو حالا به لندن برگشته تا تولید نمایش را شروع کند. ساعت بزرگ بالای ساختمان «برج ساعت» با تیک تاک منظمی پیش می رود، کاتالوگ جشنواره منتشر شده و فروش بلیت های اجراهای نمایش در جشنوارۀ «لیفت» از هم اکنون آغاز شده است.

تولید نمایش چند هفته است که آغاز شده و پورآذری و همراهانش هر روز نزدیک به ۸ ساعت را بی وقفه کار می کنند. اما مشخص است که پورآذری تصمیم ندارد تمرین های نمایش را به شیوۀ معمول در تولید تئاتر، با یک نمایشنامۀ از قبل آماده شده و تقسیم نقش ها، پیش ببرد. بلکه ترجیح می دهد طی یک فرایند غیرمستقیم، همراهانش را به تدریج پیدا کند و آنها را گام به گام به سمت نمایشِ نهایی پیش ببرد.

در واقع متن نمایشنامه را در طی مراحل تولید نمایش و با حضور آدم ها و بر اساس آدم های مشارکت کننده در اجرای نمایش، تکمیل می شود. «رویای ناتمام» قرار است بازتابی از آدم های واقعی باشد و به همین دلیل اگرچه از نمایشنامۀ «رویای شب نیمۀ تابستان» الهام می گیرد، اما با این نمایشنامۀ مشهور شکسپیر تنها ارتباط محو و دوری خواهد داشت.

پورآذری در مورد ارتباط نمایش «رویای ناتمام» با نمایشنامۀ شکسپیر می گوید: «هدف ما اجرای نمایشی از شکسپیر نبوده و نیست. شاید در نهایت از آن متن تنها شمایلی کلی باقی بماند. در واقع ما با استفاده از عناصری مثل «خواب دیدن» و «رویا دیدن» در نمایشنامۀ شکسپیر، سفر تازه ای را شروع می کنیم».

پورآذری و همراهان ایرانی اش کار خود را با یک برنامۀ آموزشی و برگزاری کارگاه هایی با حضور علاقه مندان شروع کرده اند. خودش می گوید از پیشرفت کارش در این چند هفته کاملا راضی است و در همین مدت کوتاه تعداد زیادی از اعضای گروهش را پیدا کرده است.

درهای سالن تمرین نمایش «رویای ناتمام» هر روز بر روی گروه ها مختلف مردم باز است تا در آن سرک بکشند و اگر دوست داشتند به جمع این گروه بپیوندند. اینجا هیچ محدودیتی وجود ندارد و قرار نیست هیچکس با نقش های از پیش تعریف شدۀ نمایشنامه ای منطبق باشد؛ هز کس می توان همان که هست و همانگونه که هست، به این جمع بپیوندد و نقشی برای خود پیدا کند.

اینجا حتی به لحاظ تعداد بازیگرها هم محدودیتی وجود ندارد. خود پورآذری دربارۀ تعداد نهایی بازیگران نمایش با خنده می گوید: «هرچی بیشتر، بهتر!». به همین دلیل با وجود آنکه چند هفته است که تولید و تمرین «رویای ناتمام» آغاز شده، مسئولان جشنوارۀ «لیفت» کماکان با جوامع و گروه های مختلفی از مهاجران، با سنین و جنسیت ها و میلت های مختلف، ارتباط برقرار می کنند و از آنها دعوت می کنند که اگر مایل هستند در این پروژه حضور داشته باشند.

هر هفته، اجرای یک پرفورمنس در شهر

شرکت کنندگان در کارگاه های این پروزه در همین مدت کوتاه، اجرای چند پرفورمنس را در خیابان های «کرایدون» و محلات اطراف «برج ساعت» پشت سر گذاشته اند و در هفته های آینده اجراهای بیشتری را پیش رو دارند.

 به گفتۀ پوآذری این اجراکنندگان پرفورمنس ها به تدریج از محلات آشنایِ خود، به سوی به محلات مرکزی لندن کشیده خواهد شد تا اهالی مناطق دیگر لندن هم با آنچه در «کرایدون» رخ می دهد، رو در رو شوند.

اکثر مشارکت کنندگان در این پروژه قرار است در نخستین تجربۀ خودشان در تئاتر، با جمعیت انبوه تماشاگران جشنوارۀ معروف «لیفت» روبرو شوند و لازم است برای این کار کاملاً آماده باشند. به همین دلیل از نظر پورآذری اجرای هفتگی پرفورمنس ها دقیقا بخشی از فرایند تمرین و تولید نمایش نهایی است.

پورآذری در اینباره می گوید: «ما هر هفته یک پرفورمنس در شهر خواهیم داشت. با این کار می خواهم آدم هایی که در پروژه شرکت دارند لذت «اجرا» را تجربه کنند و برای اجرای نمایش نهایی انگیزۀ آنها بیشتر شود. در عین حال، همین اجراها به بچه های گروه کمک می کند که برای مواجهه با تماشاگر و به نمایش گذاشتن و بیان خودشان، اعتماد به نفس و تجربۀ لازم را پیدا کنند».

همسراییِ بی چهرگانِ لندن

هنوز تا رویارویی نهایی راه زیادی باقی مانده است. اما نحوۀ شکلگیری این نمایش و ایدۀ اولیۀ آن، از همین الان توجه رسانه ها و سازمان های مختلف فرهنگی و اجتماعی و مردم عادی را به سوی خود جلب کرده است.

طی همین چند هفته، نشریات محلی و آگهی های اطلاع رسانی آنچه در این ساختمان رخ می دهد را هیجان انگیزترین رویداد سال ۲۰۱۲ در محلۀ «کرایدون» معرفی کرده اند.

ساختمان تاریخی «برج ساعت» در محلۀ «کرایدون»، به تدریج نگاهِ کنجکاو رهگذران و روزنامه نگاران را به سوی خود دعوت می کند تا بفهمند در این ساختمان قدیمی چه رخ می دهد و منبع این صداها، خنده های کودکانه و آواهای ناشناخته ای که سکون و رخوت این محلۀ فقیر نشین را به هم زده چیست؟

مردم لندن به زودی باید با بخشی از جامعۀ خودشان روبرو شوند. کمتر از دو ماه دیگر، پارکینگ سه طبقه ای در محلۀ «کرایدون» جایی برای نمایش «رویای ناتمام» مهاجران می شود؛ مهاجرانی که هرچند در کنار مردم لندن زندگی کرده اند و با آنها نفس کشیده اند، اما انگار در این شهر هیچگاه چهره ای و صدایی نداشته اند. دو ماه دیگر، این «بی چهرگان» به صدا در می آیند.

*با تشکر از حمید پورآذری، Dominic Jangeis، سعید زارعی و نشمینه نوروزی

مطالب مرتبط