همکاری بهرام بیضایی، مژده شمسایی و محسن نامجو در نمایش «جانا و بلا دور»

بهرام بیضایی به زودی تازه ترین نمایش خود را با حضور مژده شمسایی و محسن نامجو در آمریکا روی صحنه می برد.

«جانا و بَلا دور» عنوان اثر تازۀ کارگردان و نمایشنامه نویس برجستۀ ایرانی است که با استفاده از تکنیک «سایه بازی» اجرا خواهد شد.

بهرام بیضایی در نمایش تازۀ خود بار دیگر به سنت های نمایشی ایرانی و استفاده از مضامین اسطوره ای رجعت می کند و با ترکیب جادویی خودش از شعر، موسیقی، عروسک و مضامین اسطوره ای، بار دیگر به صحنۀ تئاتر باز می گردد.

«جانا و بلا دور» روایتگر داستانی از ستیز و پیکار میانِ چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش خواهد بود که در نهایت به خلقت جهانی تازه منتهی می شود.

این روایت اسطوره ای در دوران حکمرانی «تاریکی» بر جهان شکل می گیرد. در این روایت نزاعی حماسی میان چهار شخصیت همخون اسطوره ای در نهایت به رهایی جهان منجر می شود.

از نکات ویژۀ این اجرا حضور محسن نامجو – خواننده و نوازندۀ متفاوت و مشهور ایرانی – در کنار بهرام بیضایی است که به همراه مژده شمسایی روایتِ داستانِ نمایش و زندگی بخشیدن به دنیای سایه ها را با شعر و موسیقی بر عهده خواهند داشت.

نمایش «جانا و بلا دور» برای نخستین بار به زبان فارسی (به همراه بالانویس انگلیسی) از ۲۷ تا ۳۰ ژوئن در سالن Cubberley Community Center در ایالت کالیفرنیا روی صحنه می رود و پیش فروش بلیت های نمایش از هم اکنون آغاز شده است.

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر برجستۀ ایرانی، مدتی است که به دعوت دانشگاه استنفورد برای تدریس در زمینۀ سینما و تئاتر ایران در آمریکا اقامت دارد. تازه ترین اثر پروهشی وی با نام «هزار افسان کجاست؟» به تازگی از سوی «انتشارات روشنگران و مطالعات زنان» به بازار کتاب راه یافته است.

 

بیشـتر بخـوانیـد:

انتقاد از «وضعیت تئاتر کشور» در مراسم تودیع «محمد دشت گلی»
گزارشی از تولید «رویای ناتمام» به کارگردانی «حمید پورآذری»
رونمایی از «هزار افسان کجاست؟» اثر «بهرام بیضایی»
پیام ویدئویی «بهرام بیضایی» برای انتشار «هزار افسان کجاست؟»
سخنرانی «حمید امجد» دربارۀ آثار «بهرام بیضایی»؛ بخش دوم
گزارشِ سکوت؛ ادای احترام «حسن معجونی» به «حمید سمندریان»
چرا «اشیل» در آرمانشهرِ افلاطون «سانسور» خواهد ‌شد؟ - (3)
نامۀ محمد رضایی راد به رضا ثروتی؛ پایان «مصلحت» کجاست؟
یادداشتی از «محمود استاد محمد»: «تو هم وقتِ مُردن زیبا شدی؟»