«حمید سمندریان» و «علی رفیعی»

یادداشتی از «علی رفیعی» برای درگذشت «حمید سمندریان»

خبر بزرگ بود،

به بزرگی حضور تو بر پیکر تئاتر ایران.

و تلخ بود، به تلخی افت و خیز این پیکر نیمه جان.

شریف بودی، بی هیچ گرهی، بی هیچ حسادت و قضاوتی.

غبطه اما بسیار داشتی ، از نمایش های به صحنه نرفته ، از رویا های تصویر نشده.

تلفن که کردی پر بودی از شوق. در اوج روزهایی که در اقدامی استثنائاً درست، سالنی در ایرانشهر به نام تو شده بود.

گفتی: خولی! هرکار که میکنی بکن، اما طراح صحنۀ «گالیله» هم باید تو باشی.

بعد از «دایرۀ گچی قفقازی» این آخرین قرار کاری ما شد؛ که نشد. به جبر زیستن در جغرافیایی که مرزدارش مرثیۀ نبود فرهنگ ساز را به زایش آثارش، بیشتر می پسندد.

تو رفتی و غبطۀ آفرینش «گالیله» ات ماند بر دل ما و تماشاخانه ای که اعتبارش تا ابد نام درخشان

حمید سمندریان

خواهد بود.

علی رفیعی

بیشـتر بخـوانیـد:

بزرگترین جشنوارۀ «شکسپیر» همزمان با المپیکِ لندن
جریان های «تئاتر قرن بیستم»؛ نگاهی دوباره به «تئاترِ ابزورد»
«بُکُش و سرگرمم کن»؛ نگاهی به کیفیت سلیقۀ مدیران تئاتر
پیام ویدئویی «بهرام بیضایی» برای انتشار «هزار افسان کجاست؟»
گزارشی از «بیست و یکمین کنگرۀ یونیما» در کشور چین
مقاله ای از «مارتین اسلین» دربارۀ «فردریک دورنمات»؛ بخش اول
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی» (1) ؛ این جاده یک طرفه می شود
یادداشتی از «امین عظیمی»؛ نگاهی به تئاتر ایران در سال 1391
بانویِ بلفاست؛ دربارۀ «مری جونز» و «سنگ ها در جیب هایش»