اشیل

پرونده ای به مناسبت انتشار «مجموعه آثار آیسخولوس» با ترجمۀ «عبدالله کوثری»

علی قلی پور

بخش نخست: معمولا بسیار شنیده ‌ایم که افلاطون «شاعران» را به «یوتوپیا» یا «آرمانشهر» خود راه نمی ‌دهد. اما می‌ دانیم که مسئله به همین سادگی‌ نیست. معنای «شاعران» در متن افلاطون کمی گسترده ‌تر از آن چیزی‌ست که امروزه تصور می‌ کنیم.

«شاعران» در این‌جا طیف بزرگی از حماسه‌ سرایان تا نمایشنامه ‌نویسان هستند. به این معنی، افلاطون با تئاتری ‌ها هم سر ستیز دارد و این مسئله تا به حال موضوع کتاب ‌ها و مقالات بسیار بوده است.

 در طول تاریخ، همواره آرای افلاطون را مبنای حمله به «تئاتر» قرار داده ‌اند. این تئاترستیزیِ افلاطونی در آغاز، اغلب مورد توجه آن دسته از مسیحیانی قرار گرفت که در پی‌ بنا نهادنِ جامعه‌ ای کاملا مبتنی بر تعالیم آباءِ کلیسا بودند.

          ” «آگوستین قدیس» رای به تعطیلی همۀ تماشاخانه‌ ها داده و در اعترافاتش با ندامت از تراژدی ‌هائی یاد کرده که در دورانِ جهالت و جوانی دیده است. “

آگوستین قدیسآگوستین قدیس رای به تعطیلی همۀ تماشاخانه‌ ها داده و در اعترافاتش با ندامت از تراژدی ‌هائی یاد کرده که در دورانِ جهالت و جوانی دیده است. ترتولیان، متألۀ مسیحی دیگر، بر این تصور پافشاری می‌ کرد که تئاتر و هر آنچه که با درام بیان می‌شود، عاری از حقیقت است و مسیحیان باید به هنگام غسل تعمید، برای دست کشیدن از تئاتر سوگند یاد کنند!

اما جالب این است که تئاترستیزی افلاطون، با ظهور مدافعانِ تئاتر در عصر رنسانس، باز هم به مثابۀ مبنایی برای دفاع از «تئاتر» در برابر موضع‌ گیری ‌های تندِ جوامع مسیحی، به کار گرفته شد. زیرا متفکران رنسانس ناگزیر از گسترش و پذیرش تفکری بودند که بر کارکردهای اخلاقی و آموزشی «تئاتر» در جامعه تاکید می‌ کرد؛ و این مبنا در آثار افلاطون یافت می ‌شد؛ هرچند نیاز به بازیابی داشت.

بدین‌ ترتیب آن افلاطون که فیلسوفان مسیحی روزگاری از اندیشه‌ های او برای اعلام برائتِ مومنین از «تئاتر» سود می‌ بردند، حالا به منبعی برای بازخوانی رابطۀ «تئاتر» و «جامعه» تبدیل شده بود.

موضع آگوستین قدیس و هم ‌اندیشان او در برابر «تئاتر»، که به تأسی از افلاطون است، برآمده‌ از سنتی کهن در اندیشۀ غربی است؛ سنتی که جونز بَریش (Jonas Barish) از آن با عنوان «تعصبِ ضدتئاتری» یاد می‌ کند.

 در طول تاریخ غرب، «تئاتر» و دیگر گونه ‌های اجرائی، بیش از دیگر هنرها در معرض سانسور، کنترل و ممنوعیت‌ِ نهادهای رسمی، نظیر کلیسا و دولت، قرار گرفته ‌اند.

         ” در طول تاریخ غرب، «تئاتر» و دیگر گونه ‌های اجرائی، بیش از دیگر هنرها در معرض سانسور، کنترل و ممنوعیت‌ِ نهادهای رسمی، نظیر کلیسا و دولت، قرار گرفته ‌اند. “

به عقیدۀ بریش دلمردگی و بی‌ قراریِ هستی‌ شناسانه در تاریخ غرب، ترس شدیدی از جنبه ‌های تئاتریِ زندگی ایجاد کرده است. در چنین وضعیتی هر نوع استعارۀ عمومی دربارۀ «تئاتر»، منفی است. ما هر چیز شاعرانه، تصویری و خوش‌ منظره ‌ای را تحسین می‌ کنیم، اما نسبت به هر چیز به «صحنه ‌آمده» یا «نمایشی ‌شده» سوء‌ظن داریم. زیرا در باور تئاترستیزانۀ متألهانِ مسیحی، «تئاتر» موجبِ فساد و نفی اخلاقیات است.

 این مخالفت سخت‌ گیرانه و ستیزِ تئوریک، که به خودیِ خود نشان از قدرتِ تاثیر «تئاتر» بر جوامع دارد، نشان می ‌دهد که در اندیشۀ آن‌ها نه تنها تماشاخانه ‌ها، که هر نوع گردهم آییِ گروهی که ماهیتی تئاتریکال داشته باشد، نوعی تهدید محسوب می ‌شود. زیرا بنای آن عرض اندام در برابر نیروئی مخالفِ خود است.

افلاطون اما درست در نقطۀ مقابل همین ایده، استعارۀ Theatrum Mundi و یا «جهان به مثابۀ تئاتر» هست که برخی با استناد به آن ناکارآمدی نظریۀ افلاطون دربارۀ «تئاتر» را نشان می‌ دهند. زیرا در چنین وضعیتی، «تئاتر» چیزی است که در هر زمان و در هر مکان رخ‌ دادنی است و همه جا هست و هیچ ‌جا نیست.

 این استعاره که معمولا آن را از زبان شکسپیر بیان می ‌کنند و می ‌گویند: «جهان صحنه و ما همه بازیگریم»، احتمالاً به زعم مخالفانش باید از موثرترین راه ‌های مقابله با تئاترستیزی باشد؛ وقتی زندگی را «نمایش»، جهان را «صحنه»، و انسان ‌ها را «بازیگر» بدانیم، دیگر کلِ هستی را به عنوان منظره ‌ای نمایشی پذیرفته‌ ایم و کار تمام است و آب از سر دشمنانِ «تئاتر» گذشته.

در این مقدمه که از نگاه شما گذشت، یک نکته مکتوم است: فایدۀ این حرف‌ ها چیست؟

این حرف ‌ها شاید بی‌ فایده و بی‌دلیل به نظر آیند، اما هر چه هست، یک چیز در آن‌ اهمیت دارد: در این چهارچوب، «تئاتر» دارای معنائی گسترده ‌تر از پیش است و از آن مهم‌تر، توانائی پیوند یافتن با امری سیاسی را نیز خواهد داشت.

         ” در این چهارچوب، «تئاتر» دارای معنائی گسترده ‌تر از پیش است و از آن مهم‌تر، توانائی پیوند یافتن با «امری سیاسی» را نیز خواهد داشت.

 وقتی معنای «تئاتر» را گسترده کنیم، قاعدتاً گستره ‌ای از زندگیِ روزمره تا گردهمآیی ‌هایِ سیاسی را در برخواهد گرفت.

 باید تاکید کرد که این مسئله دقیقا همین هست که هست؛ کاملا قائم به ذات و روشن. و گاهی اوقات آنقدر بدیهی که از بدیهی ‌بودنش اشباع می ‌شود.

(ادامه دارد)

بیشـتر بخـوانیـد:

چگونه «ساموئل بکت» و «واسلاو هاول» تاریخ را ورق زدند؟
جریان های «تئاتر قرن بیستم»؛ نگاهی دوباره به «تئاترِ ابزورد»
معرفی کتاب: نمایشنامۀ «پینوکیا» نوشتۀ «استفانو بننی»
تئاتر قرن بیستم؛ «سانسورِ تئاتر در بریتانیا»، گذشته و امروز
نگاهی دوباره به «فوگارد»؛ به بهانۀ هشتادسال مبارزۀ او در تئاتر
یادداشتی از «جلال تهرانی» دربارۀ «حمید سمندریان»
یادداشتی از «بهزاد قادری»؛ «سمندریان و سر/مایه»
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی»(4)؛محافظه کار چون «تئاترِ رسمی»
‌سه گانۀ «انتقام»، «جنسیت» و «قانون» در تریلوژیِ «اورستیا»