«اورستیا»

پرونده ای به مناسبت انتشار «مجموعه آثار آیسخولوس» با ترجمۀ «عبدالله کوثری»

حسین ذوقی

تانتالوس  پسر زئوس بود و جایگاهی ویژه داشت که بر سر سفره خدایان می نشست. او زمانی بزمی به راه می اندازد، خدایان را دعوت می کند و پلوپس، فرزند خویش را به عنوان طعام بر سفره خدایان می گذارد. خدایان باخبر می شوند و او را به «هادس» می فرستند و شکنجه ای عجیب برایش در نظر می گیرند؛ هر بار تشنه شد آب بر او خشک شود  و هر بار گرسنه شد، درختانی  که بر آنها میوه می روید، آنقدر قد بکشند که او دستش به هیچ نرسد.

 خدایان پلوپس را بازیافت می کنند، مگر کتف و شانه اش را که یکی از خدایان تناول کرده بود، پس جایش عاجی می گذارند. و گویی این فرزندِ پخته شده، مورد لطف خدایان قرار گرفت و از نفرین  آنها جان به در برد. همان کتفِ تناول شده کارِ خود را کرده بود، و دو دیگر، توئستس و آترئوس وارثِ نفرین بودند. این دو نیز بر سرِ زنی گلاویز شدند.

 توئستس دل به همسرِ آترئوس باخت و  به برادر خیانت کرد، برادر نیز  انتقامی سخت از او گرفت و فرزندپزی را چُنان پدر ادامه داد. توئستسِ خیانت پیشه، در مقابلِ پخته شدن  فرزندانش برادر را نفرین کرد و  تبعید شد.

 از آترئوسِ خونخوار دو پسر ماند؛ آگاممنون و منلائوس. و از توئستس هم فرزند پسری به نام  آیگیستوس میراث پدر را به ارث برد.

و این همان آیگیستوس است که در «اودیسه»ی هومر انتقامِ خونِ برادران از آگاممنونِ دلاور ستاند. فرزندکشی و خیانت، دو میراثِ بزرگ این خاندان بود.

هومر در «اودیسه» داستان «اورستیا» را بازگو می کند تا دستمایه ای باشد برای عبرت دیگران.

او اورستس را چُنان ساده مردی برمی سازد که در خطِ پایانِ انتقام های پی در پیِ خانوادگی، که نسل در نسل از خدایان بر آنها تحمیل شده، پایان-دهندۀ خون ریختن هاست.

 او همان پایان دهنده، همان هملت است؛ اوست که هنگامِ گرفتن انتقامِ خون پدر، تردید می کند. اوست که ندای غیب را اجابت و مادرکُشی می کند.

اورست در نگاه هومر، الگوی رفتاریِ اولیس است. او باید اورستیاوار در خانه قیام کند، همراهِ پدر باشد و مادر را تطهیر کند. او باید انتقام خونِ پدر و تقاص توطئه را پس بگیرد. او باید عدالتِ خدایان را در زمین اجرا کند. پس فراخوانده می شود و به خانه ای باز می گردد که حتی نمی شناسندش.

اما آیسخولوس (اشیل)، دیگرگونه اورستس را تصویر می کند. اورستسِ  او «مردی ست که نباید بود» و اولیس اگر ساختۀ آیسخولوس بود، مردی دیگر می شد و عبرت آموزِ اورستس.

          ” «آیسخولوس» اساساً داستان های «هومر» را به روایتی دیگر دراماتیک می کند. اگر «هومر» تنها داستانی آموزنده برای «اولیس» تعریف  می کند، «آیسخولوس» این سه گانه را برمی سازد تا در بخش سوم تریلوژی اش دادگاهِ «آریوپاگوس» را برپا کند و عدالت در یونان – به زعمِ خودش در آتن – جاری شود. در این تریلوژی برای او «پولیس» (دولت/شهر) بیش  از «درام»، بیش از «اودیسه»،  اهمیت دارد. “

 آیسخولوس اساساً داستان های هومر را به روایتی دیگر دراماتیک می کند. اگر هومر تنها داستانی آموزنده برای اولیس تعریف  می کند، آیسخولوس این سه گانه را برمی سازد تا در بخش سوم تریلوژی اش دادگاهِ «آریوپاگوس» را برپا کند و عدالت در یونان – به زعمِ خودش در آتن – جاری شود.

 در این تریلوژی «پولیس» (دولت/شهر) بیش  از درام، بیش از «اودیسه»، برای او اهمیت دارد. این نخستین بار و نخستین  تصویری از دادگاه «آریوپاگوس» در معبدِ «آرئوپاژ» است. اگر چه پیش از آیسخولوس، حدود یک و نیم قرن پیشتر، اولین دادگاه برگزار شده بود و اگر چه در «اودیسه» ی هومر دادگاهی برای اورستس تشکیل نمی شود، اما آیسخولوس در تریلوژی اش زمان اولین دادگاه را به نیم قرن پیش تر از اولین دادگاه در آتن می برد.

تریلوژیِ «اورستیا» شاملِ سه نمایشنامۀ «آگاممنون»، «نیازآوران» و «الهگان انتقام» است. اولی داستان بازگشت پیروزمندانه آگاممنون از جنگِ ده ساله تروا به همراه غنائم جنگی و کاساندرای پیشگوست. در این ده سال، آیگیستوس با کلوتایمنسترا، همسرِ آگاممنون، در هم آمیخته و در حقِ پادشاه خیانت ورزیده اند.

چرخۀ انتقام در «اورستیا». نگاره ای بر یک ظرف قدیمی این خیانت ریشه در دو انتقام دارد:

آیگیستوس که پادشاهی و فرِ آرگوس را از آن خود میداند، در فکرِ انتقام خونِ پدرِ خویش است. او برادرزادۀ آگاممنون است و فرزند توئستس. او همانی است که از افتادن در دیگِ آترئوس جان به در برد. اما او فرزندِ توئستس خیانتکار هم است، همانکه همسرِ برادر را به چنگ آورد.

 کلوتایمنسترا نیز هنوز در فکر خونِ دخترکِ خود، ایفیگنیا است؛ همان دخترک خردسالی که چرخۀ انتقام در «اورستیا». نگاره ای بر یک ظرف قدیمیآگاممنون، بر سرِ دوراهیِ جنگ قربانی اش کرد، نه به خواست خود که به دستور و شرطِ خدایان و پس از آن که برای بازپس گرفتنِ هلن، همسرِ برادرش ملانئوس پادشاهِ اسپارت، به تروا رفت.

آگاممنون باز می گردد و به دست همسرش و با توطئه ی برادرزاده در حمام کشته می شود.

بخشِ دوم تریلوژی، ماجرای بازگشتِ اورستس است.

در «نیازآوران»، اورستس توسط آپولون از آنچه که بر خاندانش رفته است، آگاه می شود. به آگوس بازمی گردد و الکترا، خواهرش را بر مزار پدر می بیند. به همراه پیلادس، دوست و محرم راز و یاورش به کاخ می رود و آیگیستوس و کلوتایمنسترا را می کشد و انتقام خونِ پدر را می گیرد.

بخشِ سوم نمایشنامه «الاهگان انتقام»، آخرین بخش از سه‌گانۀ «اورستیا» است که اورستس، آپولون و الاهگان انتقام را در دادگاهی با حضور آتنا و هیات منصفه ‌ای از اهالی آتن، نمایش می دهد. و به نظر می رسد این بخش مهمترین موضوعِ تریلوژی نزد آیسخولوس و یونان است.

تا پیش از ‏‎وجود نظام دادرسی در آتن، عدالت مقوله ‏‎ای شخصی به شمار می ‏‎آمد و هر کس اجرای عدالت را حق و حتا وظیفه خود می‏‎ دید. برای نمونه، اگر فردی همسایۀ خود را به قتل می ‏‎رساند، خویشاوندان همسایۀ او را به قتل می‏‎ رساندند و سپس خویشاوندان آن فرد آن ‏ها را و … .

 آیسخولوس در «اورستیا»، بر هر دو وجه مشکل ‏‎سازِ چنین نظامی انگشت می‏‏‎ گذارد؛ نخست آنکه پایانی بر این زنجیرۀ خون‎ ریزی و خون ‎خواهی نیست. داستانِ نفرین خاندان آترئوس به واسطۀ زنجیرۀ هولناکِ تجاوز، نسل کشی و جنایاتِ میان ‏‎نسلی و میان ‏‎جنسیتی، مجالِ مناسبی برای پروراندن و لمس این استدلال فراهم کرده است.

 دوم آنکه گاه اجرای عدالت توسط شخص بسیار پیچیده خواهد شد. موقعیت اورستس و الکترا به عنوان فرزندانی که باید در مقام خون‎ خواهیِ پدر خود مادرشان را به قتل برسانند، به خوبی این تضاد و تلاقی را به تصویر می‏‎ کشد.

 گنجانیدنِ تاسیسِ دادگاه توسط آتنا و اجرای اولین محاکمۀ آن در بدنۀ کلی اسطورۀ خانۀ آترئوس، که از بدعت ‏‎های خلاق آیسخولوس است، نیز در راستای گره ‏‎گشایی از وضعیت پیش آمده است.

          ” «اورستیا» منشوری برای «پولیس» (دولت/شهر) است. تریلوژی در آتن تمام می شود و پایان داستان، پایانِ سلسلۀ انتقام و خونریزی و خیانت است. و نظام پدرسالار و مردمحور قوت خود را باز می یابد. “

 «اورستیا» منشوری برای «پولیس» (دولت/شهر) است. تریلوژی در آتن تمام می شود و پایان داستان، پایانِ سلسلۀ انتقام و خونریزی و خیانت است. و نظام پدرسالار و مردمحور قوت خود را باز می یابد.

 به بیانی دیگر «اورستیا» خود منشوری برای «پولیسِ» آتن است. منشوری که بدون شک، از نخستین اسنادِ مکتوبِ تبعیض جنسیتی در جهان به شمار می رود.

در کار هومر زنان تنها دستاویزی برای پیشبرد داستانند، اما آیسخولوس بی مهابا به زنان می تازد و گویی صفت ضدِ زن برازنده اوست. زنان برای آیسخولوسِ قانون مدار، موجوداتی سبک سر و سبک مغزند که اگر سخن معقول میگویند، مردانه می اندیشند و اگر شجاعتی دارند،  مردانه رفتار می کنند. هلن، کلوتایمنسترا و دو دخترش ایفیگنیا و الکترا، به همراه کاساندرا زنانِ پیشبرنده داستان در این تریلوژی هستند. ایفیگنیا در خردسالی، به دستور خدایان به دستِ پدرش آگاممنون قربانی می شود و این خون، بذر کینه را در دلِ کلوتایمنسترا می کارد.

جنون و  خیانت، سنت خاندانِ میرایِ زئوس بود. انگار که تانتالوس، قابیلِ آدم  است. او فرزند کشی و خیانت را برای خاندانش به ارث و  نفرین خدایان را بر خود و خاندانِ  بعد از خود به یادگار می گذارد. همین نفرین است که بعد از او تا اورستس و تا تشکیل دادگاه «آریوپاگوس» ادامه  می یابد. تنها حکم دادگاه و خدایان است  که به این تبار خون و نفرین پایان  می دهد.

          ” «اورستیا» با تضعیفِ زن در برابر مرد، حقوق زنان را نادیده می انگارد.«اورستیا» مهمترین سندِ تبعیض و عدم رعایت حقوق زن در «پولیسِ» مردسالارِ یونان است. “

 آیسخولوس، داستان هومر را گونه ای دیگر پایان می دهد. او مادرکُشی  و خیانت را بر نمی تابد. او اورستس را مجرم می داند، گرچه حق به واسطۀ دستور آپولون و حمایت آتنه به او سپرده شده است. او تکلیف را در دادگاهِ  قانون روشن می کند. اگرچه دادگاه، یکسویه است و جانِ اورستس در ازای اعطای حق شهروندیِ آتن به الهگان انتقام مبادله می شود، الهگان انتقام در انتظار قصاصِ اورستس می مانند و آتنه، دیه می پردازد.

«جنسیت» و «قدرت» در «اورستیا»«اورستیا» با تضعیفِ زن در برابر مرد، حقوق زنان را نادیده می انگارد. «اورستیا» مهمترین سندِ تبعیض و عدم رعایت حقوق زن در «پولیس» مردسالارِ یونان است.

 سایمون گلدهیل در کتاب «دربارۀ اورستیا» توضیح می دهد که چگونه این اثر دستمایه منتقدان فمنیست قرار می گیرد. فمنیست ها از «اورستیا» به عنوان مدرکی مستند دال بر زن ستیزی تاریخی یاد می کنند. بسیاری از حقوق دانان اوایل قرن بیستم «اورستیا» را محلی برای ارجاع نظرات خود قرار می دهند و منتقدان مطرح فمنیست نیز، از جای جای نمایشنامه، نظرات آیسخولوس و آنچه بر شخصیت های زن در نمایشنامه روا داشته می شود  بهره می برند تا تبعیض جنسیتی را بر ملا کنند.

مردکُشی زنان،  در «اورستیا» بیش از دیگر خشونت ها و خون ریزی ها بزرگنمایی می شود. در «آگاممنون»،  کاساندرا می گوید:«شاهدم باشید، هنگامی که زنی به کفارۀ زنی دیگر می میرد و وقتی مردی به کفارۀ مردی می مرد که زنی هوسباره داشت.» و دیگر جایی می گوید: «زن است که مرد را می کشد.» و این اشاره ها و جمله هایی از این دست مفهوم جنسیت و تبعیض را در این متن برجسته می کند.

 گذشته از آن در قانونِ شهروندیِ آتن نیز، اطاعتِ زن از مرد عاملی مهم تلقی می شد: زن تا آخر عمر می بایست تحت سلطه و اقتدار مردان زندگی کند.

          ” در «اورستیا»، «آیسخولوس» جنسیت و قدرت را در کنار هم قرار می دهد. او شخصیت کلیدیِ «کلوتایمنسترا» را به نمایندگیِ زنان بر می گزیند و او را اینگونه می سازد: زنی خیانت پیشه، مزور و همسرکش؛ اجتماعی از بدی هایِ عالم یا تمام آنچه با نظمِ آتن در تضاد است. “

در «اورستیا»، آیسخولوس جنسیت و قدرت را در کنار هم قرار می دهد. او شخصیت کلیدیِ کلوتایمنسترا را به نمایندگیِ زنان بر می گزیند و او را اینگونه می سازد: زنی خیانت پیشه، مزور و همسرکش؛ اجتماعی از بدی هایِ عالم یا تمام آنچه با نظمِ آتن در تضاد است.

 به زعم آیسخولوس، کلوتایمنسترا مدبر است، اما چنان مردان؛ تدبیرگر مثلِ مرد و تدبیرگر ضدِ مرد. تنها آنجا بر کلوتایمنسترا حرمت داده می شود که «زنِ فرمانروا را به هنگامِ فقدانِ مرد حرمت نهادن  شایسته است».

کلوتایمنسترا زنی فاسد تصویر می شود، زنی زناکار که تهدیدی برای نظم اجتماعی آیکوس به شمار می رود. این تنها کلوتایمنسترا نیست که اینگونه است، هلن خواهر  او نیز دلباختۀ پاریس می شود  و جنگ تروا، قربانی شدنِ ایفیگنیا و ادامه سلسله انتقام بر دوشِ اوست. او نیز با هوسبازیِ خود جهان منظمِ  آیکوس را بر هم می زند.

 الکترا نیز  زادۀ خانه ای فاسد است و متضرع از خدایان می خواهد که پاک تر از مادرش بماند. او خودخواسته خود  را در فساد می بیند، اما انتظار دارد که نظام پدرسالارِ آتن او را به خاطر تمام گناهانِ ناکرده اش ببخشایند. او بد نیست، چون در جناح مخالفِ کلوتایمنسترا قرار می گیرد. او بد نیست چون یا سکوت می کند و یا بر مزار مردی که قربانی زنانگی شده تضرع و شیون می کند. اینها سند بخشودگیِ این زن در پیشگاه نظام مردسالار است.

دیگر زنان،  الاهگان انتقام اند. زنانی ستیزه خو و خشونت طلب که تنها قانون  و دادگاه و دیه است که آرامشان می کند. و آتنه، الهه ای قدرتمند که مجری همان قانونِ مردسالار است و  تمام تلاشش تبرئۀ اورستس –مرد- از دست انتقام جویان. او تلاشش در راهِ مردی است زن – مادرکُش.

 اگر چه آیسخولوس، اورستس را مستحق مجرم بود و حاضر شدن در دادگاه می داند، اما در نهایت او نیز کار را در دادگاه به نفع مردان به پایان می رساند. خونِ کلوتایمنسترا مستوجب ریختن بوده، اما قانون بر همه چیر ارجح است. پیشنهاد او به اورستس این است که کار را به دادگاه بسپارد تا آیکوسِ پدرسالار خود این زن بَد سِگال را نابود کند.

اینگونه است  که سلسلۀ انتقام و فساد زیرِ پوشش مفهوم جنسیت می رود و مساله از قانون مداری به تبعیض جنسیت تنزل می یابد.

 آیسخولوس، «اورستیا» را برای حفظ شان دادگاه «آریاپاگوس» می نویسد، برای حراست از شأن قانون؛ همان قانونی که زن را فروتر و دوم می داند و در دادگاه هایش تبعیض های جنسیتی را مشروع و مصوب به اجرا می گذارد.

بیشـتر بخـوانیـد:

دگرگونی «ساختار سازمانی» تئاتر؛ بازخوانی یک سخنرانی (2)
تئاتر قرن بیستم؛ «سانسورِ تئاتر در بریتانیا»، گذشته و امروز
پیام ویدئویی «بهرام بیضایی» برای انتشار «هزار افسان کجاست؟»
سایۀ «استانیسلاوسکی» بر «تئاترِ قرنِ بیستم» همچنان پررنگ است
نگاهی به میراثِ ماندگار «یان کات» و تأثیر «شکسپیر معاصر ما»
پرونده ای به بهانۀ انتشار «مجموعه آثار آیسخولوس» در ایران
آنچه «اشیل» به جا گذاشت؛ دستِ سرنوشت در آستین بازیگر دوم (2)
نگاهی دیگر به «ایرانیان» اثر «اشیل»؛ «من تو را نمایش می دهم»
بانویِ بلفاست؛ دربارۀ «مری جونز» و «سنگ ها در جیب هایش»