«ویتسک» به کارگردانی «رضا ثروتی»

شکستِ سکوت

نمایشگر: حذف نام نازنین دیهیمی از بروشور نمایش «ویتسک» و سکوت کارگردان این نمایش، طی روزهای گذشته موجب شکلگیری بحث های صنفی و اخلاقی گوناگونی در فضای مجازی شد و به تدریج راه خود را به رسانه های رسمی نیز گشود.

بخوانید: نامۀ محمد رضایی راد به رضا ثروتی؛ پایان «مصلحت» کجاست؟

بخوانید: چه کسی نام مترجم «ویتسک» را از بروشور حذف کرد؟

انتشار گزارشی در مجلۀ «نمایشگر» که به این موضوع می پرداخت، جوابیۀ گروه نمایش «ویتسک» را در پی آورد؛ جوابیه ای که باز هم بر اصرار گروه نمایش «ویتسک» بر سکوت خود تاکید داشت و با انتقاد از معترضین و تعبیر کردن «سکوت» به عنوان «مصلحت اندیشی»، ارائۀ هر توضیحی را به آینده و به حضور خود نازنین دیهیمی موکول می کرد و همۀ اینها در حالی بود که نازنین دیهیمی به دلایلی متفاوت از فعالیت هایش در زمینۀ تئاتر و ترجمه، هنگام اجرای نمایش «ویتسک»  در زندان به سر می برد.

بخوانید: پاسخ گروه نمایش «ویتسک» به منتقدین: سکوت نشانۀ درد و مصلحت ادیشی ماست

 اما دستِ سرنوشت بازی تازه ای در آستین داشت؛ چرا که در میانۀ همین مباحث نازنین دیهیمی پیش از موعد مقرر از زندان آزاد شد تا خود سخن بگوید و با حضورش سکوت را بشکند.

آنچه در زیر می خوانید یادداشتی از نازنین دیهیمی است که با مقدمه ای از خشایار دیهیمی به شکل اختصاصی در «نمایشگر» منتشر می شود.

مقدمه ای از خشایار دیهیمی:

خشایار دیهیمینازنین آزاد شد، حتی زودتر از موعد. در تمام این مدت همۀ دوستان بی دریغ با نازنین و ما، یعنی پدر و مادرش، همدلی کردند. و دراین میان آن مسئلۀ «ویتسک» هم پیش آمد که خیلی گسترده و رسانه ای شد. اکثردوستان باز هم با اتخاذ مواضعی اخلاقی با ما همدلی کردند. پس از رسانه ای شدن آزادی نازنین هم سیل تبریک ها سرازیر شد. از همه از صمیم دل سپاسگزارم.

اما در مورد مسئلۀ «ویتسک» بالاخره حرف آخر را باید خود نازنین می زد. ما مخصوصاً برای حفظ آرامشِ نازنین که خیلی ناگهانی و غیر مترقبه آزاد شده بود، انتشار خبر آزادیش را به تعویق انداختیم و حتی اطلاعی به نزدیکترین کسان مان هم ندادیم. ولی به هر حال بعد از دو روز این خبر منتشر شد.

 در همین دو روز فاصله، من و سهند عبیدی، بی آنکه سخنی در بارۀ وضع نازنین بگوییم، به نیابت از او با آقای رضا ثروتی و آقای آرمان جعفری مذاکراتی داشتیم که نازنین را کاملاً درجریانش قرار می دادیم. حاصل نهایی این مذاکرات بسیار طولانی یادداشتی است که آقای رضا ثروتی در صفحۀ فیس بوک شان گذاشته اند و عذرخواهی کرده اند.

در پی این مطلب، یادداشت نازنین را می خوانید.

  ” درخواست شخص من از همۀ دوستان این است که ماجرا را فیصله یافته تلقی کنند و دیگر در شرایط فعلی در هیچ رسانه ای این موضوع را پیگیری نکنند تا فضا آرام بماند و نازنین هم بتواند مثل یک تماشاگر عادی به دیدن تئاتری برود که از دست اندرکارانش بود و سخت دلبسته اش. “

اما درخواست شخص من از همۀ دوستان این است که ماجرا را فیصله یافته تلقی کنند و دیگر در شرایط فعلی در هیچ رسانه ای این موضوع را پیگیری نکنند تا فضا آرام بماند و نازنین هم بتواند مثل یک تماشاگر عادی به دیدن تئاتری برود که از دست اندرکارانش بود و سخت دلبسته اش.

 باز هم سپاس فراوان از همۀ بزرگواران؛ با این آرزو که جنبۀ مثبت این ماجرا بر جنبه های منفی اش بچربد و به هرچه اخلاقی تر شدن فضای فرهنگی ما، خصوصاً تئاتر، یاری برساند.

.یادداشت منتشر شدۀ «رضا ثروتی» کارگردان نمایش «ویتسک» در  فیس بوک
.
یادداشت نازنین دیهیمی: 

سلام، این بار ازبیرون زندان.

کارِ دنیا را ببینید: داستان، داستان تام سایر است. امروز من می توانم حرف بزنم، داد بزنم، برقصم و آواز بخوانم، اما تنها کاری که دلم می خواهد بکنم فرار کردن است: سکوت کردن، دیده نشدن و ندیدن. فقط  دلم گوشه ای می خواهد به دور از مردم شوریده.

 در این دو روز بسیار فکر کردم که در این شرایط چه عکس العملی از جانب من اخلاقی ترین  واکنش ممکن است؟ راحت ترین راه برایم سکوت کردن بود که باور کنید همین چهار کلمه را هم دارم با بی میلی و دشواری زیاد می نویسم. اما سکوت کردن را جایز نمی دانم. چون به عنوان کسی که مسئله ای حول او شکل گرفته ،هرچند از تمام این غائله سخت دلزده ام و دلگیر، به این دلیل که در این مسئله پای شرافت و رعایت اخلاق و آبرو به میان آمده، وظیفه دارم شخصاً آنچه را بر من و بر سرم رفته نقل کنم.

 اول اینکه من، از طریق خشایار دیهیمی، در جریان ماوقع بودم؛ تمام مدتی که در زندان بودم مشتاق و منتظر شنیدن از نمایش «ویتسک»، حال و روز گروه و بچه ها، و هر چیز مربوط به آن، بودم. اولین سوال از پشت شیشۀ ملاقات همیشه یا “از رضا چه خبر” بود یا “از «ویتسک» چه خبر”؛ کاری که با جان و دل دوستش داشتم و برایش زحماتی کشیده شده بود؛ که به ثمر رسیدنش برایم از هرچیزی مهم تر بود.

«ویتسک» به کارگردانی «رضا ثروتی»یک نسخۀ آلمانی و انگلیسی «ویتسک» را با خودم برده بودم به زندان که دلخوشکنکی بود برای یاد کردن از کاری (و آدم هایی) که سخت دلبسته اش بودم و حالا روزهای تمرینش شروع شده بود.

 کتاب ها را ورقی می زدم و بر آنها حاشیه ای می نوشتم. از این حال و احوالات و چند تایی از فکرها و ایده هایی هم که به ذهنم رسیده بود در نامه ای مفصل که تا آخر بی جواب ماند،  برای رضا ثروتی -دوست و همکار سابقم- نوشته بودم،  همراه با ده ها سوال در مورد کار و حال بچه ها.

 قبلاً هم سرِ کار دیده بودم که چقدر ذهنش مشغول است و بی جواب ماندن نامه ام را (حتی به شکل شفاهی) به دل نگرفتم … .

روز یکشنبه سوم دی، بعد از ۴۰ روز، با خانواده ام ملاقاتی حضوری داشتم و از آنها شنیدم که بروشور «ویتسک» را دیده اند و کار قرار است از فردا اجرا شود و آنقدر ذوق کردم که جملۀ بعدی که “هیچ جا نامی از تو نیست” را بعدتر شنیدم.

 گفتم لابد دلیلی هست، حتماً توضیحی می دهند، مهم این است که کار اجرا شود.

امروز هیچ ندارم بگویم جز این که هرچه می کشیم، هرچه این مدت در زندان کشیدم، و هرچه از روزی که پایم را بیرون گذاشته ام به من زخم زده، دردِ عدم شفافیت است؛ عدم شفافیت و فرار از حرف زدن و گفتگو.

 دست کم سه تن در درون زندان و یکی دو نفر در بیرون، دلیل خودشان را برای این عدم شفافیتِ زخم زننده مصلحت اندیشی عنوان کرده اند. نمایش «ویتسک» یکی از زیباترین ، خلاقانه ترین و تاثیرگذارترین تئاترهایی است که می شناسم. نگذاریم چیزی که من بی شهامتی و بی معرفتی یک آدم خلاق می دانم، کسی که زمانی دوست خود هم می پنداشتمش، باعث شود زحمات زیادی که یک گروه – از جمله  خود همین  آدم- کشیده اند، نادیده بماند.

          ” چیزی در وجودمان رخنه و رسوب کرده و جزئی از ما شده به نام “دروغ مصلحت آمیز″ که از دوست ها و همکارهایی که شب و روز را با هم گذرانده اند در سرما و گرما، آدم هایی «مصلحت اندیش» می سازد و از همکارها، قربانیانِ مظلومی که چاره ای جز سکوت ندارند. “

 از همۀ دوستانم که برای دفاع از حقِ من شهادت هایی دادند سپاسگزارم، اما «ویتسک» را قربانی یک نفر نکنیم؛ که پشت «ویتسک» هم یک نفر نایستاده و همان یک نفر هم جز این روشی که با من در پیش گرفته، وجوه  دیگری دارد که لزوماً  منفی نیستند.

 پس کاش در همین شب هایی که از اجرا مانده، از دستش ندهید.

«ویتسک» به کارگردانی «رضا ثروتی» افسوس که در زمانه ای زندگی می کنیم که  دوستان و همکارانی که شبانه روز با هم کار و زندگی می کنند، ناگهان بنا به دلایل واهی آدم هایی «مصلحت اندیش» می شوند.

این ماجرا برای شخص من خیلی آشناست. در سال ۱۳۸۹ برای چند روز پایم به اوین باز شد و آزاد که شدم محل کارم را از دست دادم. علتش  همین نوع از «مصلحت اندیشی» کارفرمایم بود که در حالی که صفت های مثبتِ زیادی را که لایقش نبودم را بارم می کرد، به وضوح از سر ترس، آن هم ترسی که پایه ای نداشت و فقط یک احتمالِ دور از ذهن بود و به شکلی عجیب شبیه دلیلی بود که همین دوست سابقم رضا ثروتی اکنون عنوان می کند، عذرم را خواست.

[…] چیزی در وجودمان رخنه و رسوب کرده و جزئی از ما شده به نام “دروغ مصلحت آمیز″ که از دوست ها و همکارهایی که شب و روز را با هم گذرانده اند در سرما و گرما، آدم هایی «مصلحت اندیش» می سازد و از همکارها، قربانیانِ مظلومی که چاره ای جز سکوت ندارند.

 روزگار غریبی است. گروه عزیز «مکث» … روزگار غریبی ست. از توی زندان می شود نوشت، در پشت میله ها می شود سکوت نکرد، می شود ایستاد و پافشاری کرد تا مجوز اجرای تئاتر گرفت، اما زیر آسمانِ این شهر ظاهراً چاره ای جز سکوت نیست (لابد؟).

دوستان همدل و زخم خورده ام، متاسفانه این فقط یک نمونه است از هزار هزار اتفاق مشابه که در فضای فرهنگی ما می گذرد بی آنکه دیده شود یا سخنی از آن به میان آید.

 کاش دست کم در فضای فرهنگی، حقیقت و انصاف قربانی این گونه مصلحت اندیشی های بی توجیه نشود.

بیشـتر بخـوانیـد:

سالن تئاتر «ایران شهر شماره 3»؛ از «خبر» تا «واقعیت»
چگونه «ساموئل بکت» و «واسلاو هاول» تاریخ را ورق زدند؟
نامۀ «عزت الله انتظامی» به مسئولان؛ «خانۀ ما را ویران نکنید»
«تئاتر»، «غذا»، «جامعه» و «بحرانِ اقتصادی» در یونان
نغمه ثمینی: برای دفاع از شرافت حرفه ای ام می جنگم
رضا سرور: آموزه‌ های «پدر تئاتر ایران» برای همۀ فرزندانش
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی»(4)؛محافظه کار چون «تئاترِ رسمی»
اعلام انصراف «علی رفیعی» از اجرای «یرما» در «تالار وحدت»
در این مُلک بهای جان یک هنرمند به چه میزان است؟