«بهار کاتوزی» در نمایش «در بیشه». عکس از «مهدی آشنا»

«بهار کاتوزی» در نمایش «در بیشه». عکس از «مهدی آشنا»


 «در بیشه» به کارگردانی جواد نمکی، روایتی نمایشی از داستان کوتاهی به همین نام نوشتۀ ریونوسوکه آکوتاگاوا، داستان نویس مشهور ژاپنی، است که در تکنیک اجرایی از سنت های نمایش شرقی بهره می گیرد.

ساسان پیروز: داستان «در بیشه» از قرار گرفتن چندین روایت از یک قتل در کنار هم شکل می گیرد؛ روایت هایی که گاه همدیگر را نقض می کنند، گاه تکمیل می کنند، و گاه معرف وجوه تازه ای از یک واقعۀ واحد هستند.

آکوتا گاوا این داستان را نزدیک به صد سال پیش و بر اساس کتاب «داستان های کهن و نو» نوشته است و این کتاب هم خود برپایۀ روایت های کهن تری نوشته شده است. با اینحال ذهنیت خالق، شکل روایت و پرداخت داستان او هنوز که هنوز است مدرن و تازه می نماید.

«در بیشه» در سطح نخستین قرار است داستان یک قتل را روایت کند. بستر این روایتِ گزارش گونه را مجموعه اعترافاتی تشکیل می دهد که در برابر یک «بازپرس»/«نویسنده» و «خواننده»/«مشاهده گر» ایفا می شوند.

 اما مجموعۀ روایت ها، مخاطب را به سطحی فراتر از یک داستان معمایی-جنایی، که به دنبال کشف حقیقتِ چگونگی و چرایی یک قتل است، می برد و او را با مفهوم پیچیده تر ناتوانی «روایت» از بیان «حقیقت» و فاصلۀ ناگزیر آنها مواجه می کند.

در داستان آکوتا گاوا و روایت نمایشی جواد نمکی از آن، تمام تلاش «نویسنده»/«بازپرس»/«نمایش گردان» برای بازآفرینی کامل «زمان گذشته» از طریق کنار هم قرار دادن مجموعه ای از اسناد، شواهد و شهادت ها، در نهایت نه به بازافزینی کامل گذشته، بلکه قدم به قدم به پیچیده تر شدن روایت کلی منجر می شود.

اوج این کوشش در ترفند حیرت انگیز نویسنده، یعنی احضار روح خود مرد مقتول «که در فضا گمشده است» در مراسم بازپرسی، رخ می دهد که گویا باید با روایت خودش از چگونه کشته شدن اش، به تمام ابهام ها پایان دهد. اما حتی روایت خود مرد مقتول نیز روایتی محدود به زاویۀ دید یک شخص، بازگویی تقسیر ذهنی او از واقعه، و روایتی آمیخته به حسادت و غضب است و بخشی از واقعه برای او نیز در «تاریکی» رخ داده است.

ببینید و بشنوید:

 بخشی از صدای و موسیقی نمایش با عکس هایی از «پویان شادپور» و موسیقی «مارتین شمعون پور»

«در بیشه» در وهلۀ نخست یک اثر داستانی و متکی به روایت کلامی است و برای تبدیل شدن به «نمایش» نیازمند ترفندی بیش از اجرای باورپذیر تک گفتارها توسط بازیگران است.

از سوی دیگر داستان «در بیشه» در ایران، بیشتر به واسطۀ فیلم مشهور «راشامون»، شناخته شده و آشناست، بارها شنیده شده است و اثری کلاسیک محسوب می شود.

نخستین وسوسۀ بسیاری که هنرمندان خلاق در برخورد با آثار کلاسیک، تلاش برای برخورد با اثر از منظری تازه است؛ راهی که همانقدر که ممکن است در مورادی به نتیجه ای خلاقانه و درخشان منتهی شود، ممکن است الزاما به نتیجه نرسد و در نهایت با درهم ریختن ساز و کار متن اصلی و بی بهره کردن نمایش از قابلیت های موجود در متن ِمرجع، نمایش را به اثری تازه، اما ناقص و ناکام تبدیل کند.
اما به اعتقاد من دقیقا آنچه در اولین حضور عمومی جواد نمکی به عنوان کارگردان جلب توجه می کند، نه توانایی اش در ایجاد انفجاری در متن اصلی و ساختن اثری تازه از اجزای آن، بلکه قدرت کنترل اش بر این وسوسه و تمرکزش بر قابلیت های موجود در متن اصلی برای تبدیل شدن به نمایش دیدنی، جذاب و امروزی است.

جواد نمکی  با روایت نمایشی خود از «در بیشه» نشان می دهد که در مورد این متن نیازی به دگرگونی در ساختار و اجزای اصلی و به ویژه کلمات تشکیل دهندۀ داستان آکوتاگاوا، نداشته است.

آکوتاگاوا کلمات تشکیل دهندۀ داستان کوتاهش را با وسواسی زیاد انتخاب کرده و با لحنی خشک و گزارش گونه ای که نیاز درونمایۀ اصلی داستان، یعنی تقابل «حقیقت» و «روایت» است، در کنار هم چیده است و در اجرای نمایش «در بیشه» – جز بخش های بسیار کوچکی که حذف یا اضافه شده اند – با وفاداری وسواس گونه ای همین کلمات عینا از دهان بازیگران بیان می شوند و کارگردان نمایش «در بیشه» هم روایت نمایشی خود را با استفادۀ آگاهانه از همین ساختار وسواس گونه و تناسب آن با سنت های نمایشی شرقی بنا می کند.

داستان آکوتاگاوا دقیقا با نمایش تلاش بشری برای بازآفرینی «زمان گذشته» و شکافی که گفته شد میان «روایت» و «حقیقت» ایجاد می کند، خود راه را برای جهان «نمایش» و بازآفرینی از طریق «نمایشگری» گشوده است و به اعتقاد من هوشمندی اجراگران «در بیشه» نیز در استفادۀ درست شان از همین فرصت نمود پیدا کرده است.

استفادۀ کارگردان «در بیشه» از سنت های نمایشی شرقی مانند حضور «نمایش گردان» و «گروه نوازندگان» در کنار صحنه و دخالت گاه به گاه آنها در شکل گیری نمایش، اتکا به روایتگری، حضور نمایشی بازیگران پیش و پس از تک گفتارها بر روی صحنه و مشارکت شان در چینش صحنه، حفظ فاصلۀ بازیگران از نقش های شان با اتکا به مجموعه ای از لحن غیرعادی و فرم های بدنی در بیان و حرکت ها، استفاده از قراردادهای نمایشی در طراحی صحنه (به عنوان مثال استفاده از چند لوله برای نمایش بیشه) و … را می توان نه از منظر بستر ِ شرقی داستان اصلی (که در برخوردی ظاهربینانه می توانست به سادگی به زمان و مکانی دیگر، مثلا ایران امروز، هم منتقل شود)، بلکه از طریق تناسب اش با عنصر ذاتی داستان «در بیشه»، یعنی همان درک فاصلۀ زیباشناسانۀ «روایت»/«نمایش» از «حقیقت»، بازخوانی کرد.

درک این تناسب و این عنصر زیباشناسانه موجب شده است اجراکنندگان «در بیشه» نه تنها از وفاداری به نظم ریاضی وار کلمات داستان، احساس محدودیت نکنند، بلکه با استفادۀ درست از امکان حضورشان بر روی صحنه در فواصل میان تک گفتارها و مشارکت شان در چینش صحنۀ بعد، به همراه موسیقی و ژست ها و حرکاتی که دقیقا از نظمی ریاضی برخوردارند، جهان نمایشی خود را خلق کنند و در نهایت نمایش «در بیشه» را به نمایشی خاص، دیدنی و البته شنیدنی تبدیل کنند.

 

«در بیشه»

نویسنده: ریونوسوکه آکوتاگاوا / مترجم: امیر فریدون گرگانی / دراماتورژ، طراح و کارگردان: جواد نمکی

بازیگران: عباس آبست، رویا دعوتی، مهناز ذبیحی، وحید راد، امین طباطبایی، محمدرضا علی اکبری، بهار کاتوزی

طراح لباس: فرنوش کاتوزیان/ طراح ماسک: افسانه اعیانی/ موسیقی: مارتین شمعون پور/ طراح پوستر و بروشور: آرمان مهدوی

 

 

بیشتر بخوانید