تام استوپارد

   تام استوپارد: “دیالوگ محترمانه ترین راهی ست که با آن می توانم خودم را نقض کنم”.

بخش نخست. مایا جاگی. گاردین: تام استوپارد معتقد است راز این معمای قدیمی که «آیا نمایشنامه های چخوف کمدی هستند یا نه؟» را یافته است.

می گوید « ناگهان کاملاً برایم روشن شد که می توانیم جواب این سئوال را  با سئوال دیگری بدهیم؛ با این سوال که «آیا زندگی کمدی هست یا نیست؟». خب، بعد از آن دیگر معمایی در مورد چخوف باقی نمی ماند». اینکه آثار چخوف به شکلی تولید شوند که نشود به آنها خندید، چندان به ذائقۀ تام استوپارد خوش نمی آید؛ و این همان نظری است که استوپارد در مورد زندگی هم دارد.

او معتقد است کاری که چخوف با ما می کند این است که «درست زمانی که نمی توانیم جلوی جاری شدن اشک مان را بگیریم، ما را وادار می کند که بخندیم».

تام استوپارد: ” کاری که «چخوف» با ما می کند این است که «درست زمانی که نمی توانیم جلوی جاری شدن اشک مان را بگیریم، ما را وادار می کند که بخندیم “.

اگر چخوف برای خیلی ها معمایی دیرینه است، خود استوپارد هم به تعبیری یک معماست. او در نیم قرن نوشتن برای تئاتر، رادیو، تلویزیون و سینما، اعتبارش را به خاطر احیا کردن ایده هایی تازه در تئاتر بریتانیا به دست آورده است.

پوستر نخستین اجرای «روزنکراتز و گیلدنسترن مرده اند» نوشتۀ «تام استوپارد»زمانی که نمایش «روزنکراتز و گیلدنسترن مرده اند» (Rosencrantz and Guildenstern Are Dead) در سال ۱۹۶۶ روی صحنه رفت، استوپارد جوانترین نمایشنامه نویسی بود که کارش روی صحنۀ تئاتر ملی به نمایش درآمد.

با این نمایش - که اولین بار در بخش فرینج (Fringe) در جشنوارۀ ادینبورگ دیده شده بود - ژانری فرعی خلق شد که در آن شخصیت های فرعی و کم دیالوگِ دنیای نمایش (روزنکراتز و گیلدنسترن از شخصیت های فرعی نمایش «هملت» هستند) به عنوان کاراکترهای محوری در مرکز صحنۀ تئاتر قرار می گرفتند.

استوپارد بعدها نیز بارها با نوعی آزادی آشوبگرانه به سراغ بسیاری از آثار شناخته شده و معتبر انگلیسی (از «هملت» گرفته تا آثار آگاتا کریستی) رفت و شخصیت های تاریخی و داستانی آنها را برای خلقِ نوشته هایش باهم درآمیخت.

خود استوپارد در مورد نمایشنامه هایش معتقد است «آنها بیش از آنکه به هم شبیه باشند، باهم فرق دارند و گستره ای از کمدی فارس تا آثاری به سبک جرج برنارد شاو را در بر می گیرند».

با این حال امروزه اصطلاح «استوپاردی» به اصطلاحی جاافتاده تبدیل شده که به مشخصه های آثار او اشاره می کند.

اصطلاح «استوپاردی» در مورد آثار تام استوپارد نه فقط به بذله گویی های پیاپی و سریع و همنشینی خیال انگیز کلمات در آثارش اشاره دارد، بلکه در عین حال شامل ترکیب فلسفۀ اخلاقی آثارش با حرکات بدنی و ژیمناستیک وار بازیگران می شود که نمونۀ آن را به خوبی می توان در «جهندگان» (jumpers ،۱۹۷۴) و به همراه آمیزه ای از سبک اسکار وایلدی در برخورد لنین، جویس و تریستان تزارا در نمایشنامۀ «مضحکه بازی ها» (Travesties, 1974) دید.

البته تام استوپارد علاوه بر تثبیت جایگاه خودش به عنوان یک نمایشنامه نویس، مهارتش را در تنظیم سناریوی فیلم های تاثیرگذار هالیوودی هم ثابت کرده است؛ از فیلم «برزیل» به کارگردانی تری گیلیام (۱۹۸۵) گرفته تا «امپراطوری خورشید» (۱۹۸۷) و «ایندیانا جونر، آخرین جنگ صلیبی» (۱۹۸۹) ساختۀ استیون اسپیلبرگ و «انیگما» به کارگردانی مایکل آپتد (۲۰۰۱).

از نسخۀ سینمایی «روزنکراتز و گیلدنسترن مرده اند» که با کارگردانی خود استوپارد ساخته شد و سال ۱۹۹۱ در جشنوارۀ فیلم ونیز برندۀ جایزۀ شیرطلایی شد تا «شکسپیر عاشق» به کارگردانی جان مَدن که با فیلمنامۀ مشترک استوپارد و مارک نورمن که در سال ۱۹۹۹ برندۀ ۷ جایزۀ اسکار شد، تام استوپارد حاضرجوابی و شوخ طبعی های غیرقابل کتمان خودش را برای نسل جدید به نمایش گذاشته است.

تام استوپارداستوپارد به تعبیرِ خودش یک آزادی خواهِ کمرو و خجالتی است و ابراز علاقه اش به چشم اندازهای انگلیسی، معماری انگلیسی و شخصیت های انگلیسی، موجب شده در نظر بعضی ها به عنوان یک «محافظه کار» شناخته بشود.

او که در اصل زادۀ کشور چکسلواکی سابق است، در سال ۱۹۹۷  لقب «سر» و در سال ۲۰۰۰ «نشان لیاقت» انگلیس را دریافت کرده است.

با این حال او گهگاه در نمایشنامه هایی چون «مرکب چینی» (Indian Ink ,1995) و «راک ان رول» (Rock’n'Roll ,2006) چشم اندازش را تا گذشته های دورتر خودش در چکسلواکی و هند گسترش داده است.

مدت ها بر کارهای استوپارد ایراد گرفته می شد که نمایشنامه هایش همگی زیرکانه اند، اما خالی از هرگونه عاطفه و احساسی هستند.

این انتقادها ادامه داشت تا زمانیکه مرگ قریب الوقوع زن جوانی در آتش در نمایش «آرکادیا» (Arcadia, 1993) و سوگ کودک غرق شده در تریلوژی «ساحل آرمانشهر» (۲۰۰۲, The Coast of Utopia) – که حوادث آن در روسیۀ قرن نوزدهم اتفاق می افتاد – اشک منتقدان را درآورد.

 به نظر مایکل بیلینگتون (Michael Billington، منتقد شناخته شدۀ تئاتر) «هرچند که استوپارد همیشه به خاطر آتشبازی های روشنفکرانه، بازی های کلامی و زرق و برق ظاهری کارهایش تحسین شده، اما در حقیقت آنچه جالب است رمانتیسم پنهانی است که در لایه های درونی  آثارش خفته است؛ محتوای عاطفی آثار او همواره پنهان مانده و یا نادیده گرفته شده اند».

تام استوپاردایرا ندل (Ira Nadel) استاد انگلیسی دانشگاه کلمبیا و نویسندۀ کتاب «بازی دوگانه: زندگی تام استوپارد» ( Double Act: A Life of Tom Stoppard, 2002 ) کمدی در آثار استوپارد را مانند یک نقاب تعبیر می کند و معتقد است «تظاهر او به عقلانیت مفرط، مانند نقابی برای پوشاندن شدت احساسات اش است».

ندل در ادامه می گوید «او نویسنده ای است که اصولاً در مورد خودش چیزی نمی نویسد، نمایشنامه هایش محلی برای اعتراف های شخصی نیستند و از صحنه به عنوان دفتر خاطراتش استفاده نمی کند. با اینحال او هرچند از اتوبیوگرافی و شرح حال نویسی فاصله می گیرد، اما در واقع دائماً مشغول کند و کاو در هویت خودش است».

استوپارد همیشه در برابر این سئوال که «ایده هایش را از کجا می گیرد؟» یک جواب دارد: «هارودز!» *

ولی ایرا ندل معتقد است منبع و محل تغذیۀ ایده های استوپارد «تاریخ» است. در عین حال به نظر می رسد که او از هیچ دوره ای از تاریخ به اندازۀ دورۀ برخورد و تنش ایده های انتزاعی با همدیگر، الهام نگرفته است. استوپارد از اینکه می تواند در نمایشنامه اش با همۀ طرف های منازعه جدل کند و در انتها قضاوت را به مخاطب بسپارد، به خودش می بالد.

 استوپارد که تنها یک رمان با عنوان «ارباب مالکوئیست و آقای مون» (Lord Malquist and Mr moon ,1966) نوشته، به طعنه و شوخی می گوید: «دیالوگ محترمانه ترین راهی ست که با آن می توانم خودم را نقض کنم». انگار تخیلش همواره در حال کشیده شدن به سوی تناقض های موجود در هر موقعیت است.

در عین حال، استوپارد همیشه برای شروع یک نمایشنامۀ جدید، منتظر یک جرقه است. خودش می گوید: «ممنون می شوم اگر به چیزی در هوا چنگ بزنم که خودش می خواهد به نمایش تبدیل شود. این اتفاقی است که به ندرت می افتد. من برای خودم هیچ فهرست انتظاری از نمایشنامه های نوشته نشده، که منتظر رسیدن نوبت شان برای نوشته شدن باشند، ندارم».

* (Harrods، فروشگاهی زنجیره ای و مشهور در انگلیس است).

بخش دوم:  ملاقات با «تام استوپارد»؛ تئاتر یک سرگرمی روشنفکرانه است

مترجم: آذین ثابت

بیشـتر بخـوانیـد:

چگونه «ساموئل بکت» و «واسلاو هاول» تاریخ را ورق زدند؟
معرفی کتاب: «سه روز باران» نوشتۀ «ریچارد گرینبرگ»
«رابرت لوپاژ»؛ قدم زدن در جاده ای بی پایان، به سوی رویا
جشن «کانون کارگردانان تئاتر» به افتخارِ «محمود استادمحمد»
پرمخاطب های «تئاتر شهر» در سال 90 کدام نمایش ها بودند؟
«آرتیست» و کاربردهای «اختلال در حواس» در جهانِ نمایش
نگاهی دوباره به «فوگارد»؛ به بهانۀ هشتادسال مبارزۀ او در تئاتر
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی»(4)؛محافظه کار چون «تئاترِ رسمی»
گاردین: «تئاتر نامتعارف ایران»؛ نشانه ای از حرکت در بستر فرهنگ