«تام استوپارد»
تام استوپارد: ” تئاتر در درجۀ اول باید سرگرم کننده باشد؛ البته تئاتر جایی مثل زمین بازیِ بچه ها نیست، اما باید بتواند برای کسانی که می خواهند کش و قوسی به ذهنشان بدهند، سرگرم کننده باشد “.

بخش دوم. مایا جاگی. گاردین: تام استوپارد دربارۀ روایت هایش از آثار چخوف، شینتسلر، لورکا، پیراندلو یا جرومی کی جرومی می گوید: «نوشتن آنها صرفاً برای این اتفاق افتاد که کسی از من خواست آنها را بنویسم. اگر مشغول کار روی نوشته های خودم نباشم، از اقتباس از آثار دیگران لذت می برم».

 بخش نخست: ملاقات با «تام استوپارد»؛ «آشوبگر خجالتی» یا «محافظه کار»؟

بیشتر بخوانید: نویسندگان آمریکایی از تام استوپارد تقدیر می کنند

ژانویۀ سال ۲۰۰۸ و قبل از آغاز تور نمایش در بریتانیا، اقتباس او از «باغ آلبالو» اثر آنتوان چخوف به کارگردانی سام مندس (Sam Mendes) در نیویورک روی صحنه رفت. کمی بعد از آن روایت تازۀ او از اولین نمایشنامۀ تکمیل شدۀ چخوف با عنوان «ایوانف» (۱۸۸۷) با بازی کنت برانا در نقش اصلی، به عنوان بخشی از برنامۀ تئاتر Donmar در غرب لندن روی صحنه رفت.

«کنت برانا» در اقتباس «تام استوپارد» از «ایوانف» اثر «آنتوان چخوف»

به نظر مایکل گرندیج، کارگردان «ایوانف» و مدیر هنری کمپانی تئاتر Donmar، «اقتباس جدید استوپارد از نمایشنامۀ «ایوانف» از ما دعوت می کند تا با شوخ طبعیِ مردی همراه شویم که آشکارا در حال زجر کشیدن است. نمایش روی مرز کمدی حرکت می کند».

اگرچه چخوف آثارش را قبل از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه نوشته است، اما استوپارد در برابراین کلیت چخوفی که «اینجا جامعه ای است که به سوی پرتگاه می رود» ایستاده است و با این دیدگاه دربارۀ آثار چخوف که «این نمایشنامه دربارۀ اشراف زاده های مفت خوری است که هیچ کاری ندارند به جز اینکه قربانی تاریخ شوند» هم اصلاً موافق نیست و به نظرش «این هم ایدۀ درست و معتبری نیست، این آدم ها سخت کار می کنند».

          تام استوپارد: “ «چخوف در عمل برای اینکه نمایش خوب و سریع پیش رود، اصرار داشت بازیگران احساسات شان را به شکل تراژیک بروز ندهند. او سعی داشت آنها را وادار کند که برخلاف احساسات خودشان عمل کنند”.

اما دربارۀ کمدی بودن «ایوانف» او معتقد است «چخوف در عمل برای اینکه نمایش خوب و سریع پیش رود، اصرار داشت بازیگران احساسات شان را به شکل تراژیک بروز ندهند. او سعی داشت آنها را وادار کند که برخلاف احساسات خودشان عمل کنند. برای همین نوعی سردرگمی درمورد میزان بامزه بودن ایوانف را برای ما باقی گذاشته است».

«ایوانف» یک معمای دیگر هم در خودش دارد. همسر ایوانف یک یهودی تغییر مذهب داده است که ایوانف درجایی او را “جهود ابله” می خواند. استوپارد می گوید «یهود ستیزی سطحی آن دوره در روسیه بسیار اذیت کننده بوده است. چخوف این توانایی را داشت که گه گاه در نامه ها و نوشته هایش تأسفش را توأم با خشمی بسیار مدرن بر علیه یهودستیزی عنوان کند. اینطور به نظر می رسد که در آن دوران فرهنگ روسیه به نوعی در حال تغییر بوده است».

نیویورک تایمز لهجۀ تام استوپارد را لهجه ای خشک و تصنعی توصیف می کند که هنوز هم ردی از وضعیت «مهاجرت» در آن احساس می شود.

با اینکه وقتی او و خانواده اش از چکسلاواکی فرار کردند تام یک سال و نیم بیشتر نداشت، اما همچنان این لهجه به عنوان نشانی از سرزمین های اروپای مرکزی در او باقی مانده است. مادرش هم تا سال ۱۹۹۶ که در سن ۸۵ سالگی درگذشت، همچنان لهجه اش را حفظ کرده بود.

تام استوپارد در سال ۱۹۳۷ و با نام اصلی توماس اشتروسلر در زلین، یکی از شهرهای منطقۀ موراویا در چکسلاواکی که مرکز یک ” امپراطوری تولید کفش” بود، متولد شد.

 پدرش پزشک تولیدکنندگان کمپانی کفش Bata بود. در سال ۱۹۳۹ بعد از حملۀ نازی ها خانوادۀ استوپارد به همراه دیگر پزشکان یهودی که برای کمپانی Bata کار می کردند از چکسلاواکی فرار کردند. آنها ۳ سال در سنگاپور زندگی کردن، اما قبل از حملۀ ژاپنی ها به سنگاپور، مادرش مارتا مجبور شد به همراه تامی و برادر بزرگترش پیتر به هند – که در آن زمان مستعمرۀ بریتانیا بود – برود.

پدرش به دنبال آنها به هند می رفت که کشتی اش توسط بمب افکن های ژاپنی غرق شد. استوپارد در مورد پدرش می گوید: «هنوز هم دقیقاً نمی دانم که او چطور کشته شد. همسران آنها تا سال ها بعد از چیزی خبر نداشتند». تام می گوید: «پدرم را زیاد به خاطرندارم و بین خاطرات حقیقی و چند عکسی که از او باقی مانده، گیج و سردرگم هستم».

«مرکب چینی» اثر «تام استوپارد»هند از نظر استوپارد، که امروز آن را مانند قلمروی از دست رفتۀ شادی های بی وقفه اش می بیند، سرزمینی هیجان انگیز و عجیب بود که در آن احساس امنیت می کرد.

خانواده اش بعد از نقل مکان از سنگاپور در دارجی لینگ مستقر شدند و در آنجا مادرش مدیریت یک فروشگاه محلی کفش Bata را به عهده گرفت.

می گوید: «ما چندتا پناهنده از چک بودیم، پس نمی توانستیم “راج” باشیم. اما چیزی که خیلی برایم معنا داشت تجربۀ هند واقعی، تجربۀ وجه فیزیکال هند بود؛ پختن نان چپاتی (chapati، نان سنتی هند) روی آتشِ سرگینِ شتر. این چیزی است که من همیشه در رویاهایم به آن برمی گردم».

استوپارد بعدها نمایش «مرکب چینی» (Indian Ink) را برای فلیسیتی کندل (Felicity Kendal) نوشت، آنها در دهۀ ۹۰ به مدت ۸ سال با هم در ارتباط بودند.

این نمایش با تفکری پُست فورستری (Edward Morgan Forster ، رمان نویس انگلیسی) درخصوص روابط بین هندی ها و بریتانیایی ها، مناظره ای دربارۀ امپراطوری را به روی صحنه می برد.

 استوپارد که در ۴۰ سالگی دوباره به هند بازگشته بود، می گوید: «در هند با آدم های پیری روبرو شدم که حسرت دوران “راج”ها را می خوردند، خب من همیشه با این موضوع که سلطنت چیز بدی ست، مخالف بوده ام».

بعد از پایان جنگ مادرش با یک افسر ارتش انگلیس به نام کِنِت استوپارد ازدواج کرد. آنها در اوایل ۱۹۴۶ به Southampton رفتند؛ جائی که به نظر تام سرمایی منجمد کننده داشت. می گوید: «البته ما از آنجا به ناتینگهام پیش خانوادۀ ناپدری ام رفتیم و با استقبال گرمی هم روبرو شدیم. در آن زمان پسر بچۀ ۸ ساله ای بودم و از آن وقت به بعد فقط به زبان انگلیسی حرف زدم و یک مرتبه شدم یک پسر بچۀ مدرسه ای انگلیسی».

مادرش، مادری همیشه نگران بود. تام در مورد مادرش می گوید: «زن بسیار شیرینی بود که عاشق خواندن کتاب و گفتن لطیفه های جالب بود. او با این فکر و فرهنگ بزرگ شده بود که زنان باید در خدمت مردان باشند، ناپدری ام هم باهمین فرهنگ رشد کرده بود و قبولش داشت. البته او مردی بود که بیشتر اوقات بیرون از خانه بود و خیلی کم کتاب می خواند».

«تام استوپارد» در سال 1967استوپارد از اینکه خودش می تواند همه چیز را یاد بگیرد و تجربه کند، بسیار لذت می برد.

در ۱۷ سالگی مدرسه را ترک کرد و به بریستول رفت تا روزنامه نگار شود. او به عنوان یک منتقد درجه دوی تئاتر در کمپانی Bristol Old Vic دوستانی پیدا کرد.

بعد از آن به لندن رفت و پیش از اینکه وارد تئاتر شود شروع به نوشتن نمایش هایی برای رادیو و تلویزیون کرد.

می گوید: «آن موقع همه برای تئاتر می نوشتند، من هم می خواستم نویسنده بشم. آن دوره، عصر طلایی تئاتر بود و تئاتر به اوج رشد و شکوفایی اش رسیده بود».

به نظر مایکل بیلینگتون «تئاتر انگلیس بعداز جنگ جهانی در مقابل مفاهیم روشنفکرانه مقاومت می کرد. بسیاری از نویسندگان کارشان را با شخصیت پردازی شروع می کردند، درحالیکه استوپارد در همان دوره شروع به ایده پردازی می کند».

          مایکل بیلینگتون: ” تئاتر انگلیس بعداز جنگ جهانی در مقابل مفاهیم روشنفکرانه مقاومت می کرد. بسیاری از نویسندگان کارشان را با شخصیت پردازی شروع می کردند، درحالیکه استوپارد در همان دوره شروع به ایده پردازی می کند “.

هرچند به اعتقاد مایکل بیلینگتون موفقیت استوپارد از ترکیب «در انتظار گودو» با لباس های دورۀ الیزابتی آغاز می شود، اما تائید می کند که در زمانی که تئاتر انگلیس بیشتر درگیر نوعی رئالیسم بی روح و مغشوش بود، تام استوپارد دنیایی رنگارنگ و پر از خنده و تفریح و خیال پردازی را به تئاتر برگرداند.

تام استوپارد  هنوز هم معتقد است که « در دنیا کمتر چیزی وجود دارد که از یک تئاتر یا فیلم بزرگ، نشاط آورتر باشد و یا از یک فیلم بد، بدتر».

 به نظر تام استوپارد «تئاتر در درجۀ اول باید سرگرم کننده باشد، البته تئاتر جایی مثل زمین بازیِ بچه ها نیست، اما باید بتواند برای کسانی که می خواهند کش و قوسی به ذهنشان بدهند، سرگرم کننده باشد».

ادامه دارد …

مترجم: آذین ثابت

بیشـتر بخـوانیـد:

مقدمه ای بر «شکسپیر معاصر ما» نوشتۀ «یان کات»
سخنرانی «حمید امجد» دربارۀ آثار «بهرام بیضایی»؛ بخش دوم
محمد رضایی راد:«سمندریان» لابد کاری نداشت جز مُردن
اعتصابِ غذای نامحدود اعضای گروه «تئاتر آزادی» تا زمان آزادی
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی» (2) ؛ «دانشجو»ها و «عالیجناب»ها
چرا «اشیل» در آرمانشهرِ افلاطون «سانسور» خواهد ‌شد؟ - (2)
دیدار با «آرین موشکین»؛ تئاتر همچون آئینی برای «خورشید»
نگاهی دیگر به «ایرانیان» اثر «اشیل»؛ «من تو را نمایش می دهم»
پیام «داریو فو» برای «روز جهانی تئاتر» در سال 2013