«محمود استاد محمد» نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر ایرانی، سحرگاه سوم مرداد ۹۲ چشم از جهان فروبست. آنچه می خوانید یادداشتی از اوست که ۲ سال قبل و به بهانۀ همزمانی مرگ «واسلاو هاول» نمایشنامه نویس و رئیس جمهور سابق «چک» و «کیم جون ایل» دیکتاتور سابق «کرۀ شمالی» نگاشته است. 

محمود استاد محمد:

همین پریشب بود که نمایشنامه ­نویس ناگهان زیبا شد.

پیشانی ­اش بلندتر، ابروانش بازتر، نگاهش درخشنده ­تر شد و … خوابید. به همین سادگی.

گفتند واسلاو هاول در خواب بود وقتی مرگ به او سلام کرد. آخرین عبارتی که نمایشنامه­ نویس بر زبان آورد چه بود؟

«شب بخیر». این جمله را گفت و بر بستر آرمید، برای اطرافیانش آروزی خیر کرد و … خوابید.

مثل آن قلندر شولاپوش در آستانِ آن بازاری عطرفروش.

      ” امروز خبر فوت «هاول» را شنیدیم و فردایش خبر فوت شما را … آقای «کیم جون ایل». کاش دو سه روز دیگر زنده می ماندید، کاش می­ دیدید تکاپوی جهان در یافتن نجیب ­ترین، فاخرترین، زیباترین عناوین را برای اعلام خبر فوت «نمایشنامه­ نویس». “

امروز خبر فوت هاول را شنیدیم و فردایش خبر فوت شما را … آقای کیم جون ایل. کاش دو سه روز دیگر زنده می ماندید، کاش می­ دیدید تکاپوی جهان در یافتن نجیب ­ترین، فاخرترین، زیباترین عناوین را برای اعلام خبر فوت نمایشنامه­ نویس٫

انگار کسی بر بام دنیا ایستاده بود و خطاب به همۀ شاعران جهان فریاد می ­کشید: بسرائید زیباترین شعرهای تان را برای انسانی که مفهوم انسانیت را فهمید … انسانیت را قربانی موفقیت نکرد. مفاهیم انسانی را در تقابل با غرایز بشری انکار نکرد و بر عکس … در برابر چشمان واماندۀ همه کوچکان روزگار، پول، رفاه و قدرت و ریاست را فرو ریخت – مثل غباری در خور زدودن – به پای مفاهیم انسانی.

آقای کیم جون ایل کاش بودید و می ­دیدید آن همه تلاش را:

گفتند واسلاو هاول فوت کرد، راضی نشدند. نوشتند رئیس جمهور اسبق چک دیده از دارفانی فروبست، برای او کم بود … سرودند، ساختند، بر کلیدهای کامپیوترهای شان تاختند … .

ولی چه اهمیتی می­ تواند داشته باشد این تیتر ساختن­ ها و مرثیه بافتن­ ها در برابر شهادتِ تاریخ؟ تاریخی که با چهرۀ گشاده به واسلاو هاول سلام کرد، تاریخی که به نمایشنامه­ نویسِ رئیس جمهور شده یا رئیس جمهورِ به نمایشنامه نویسی بازگشته … خوش آمد گفت و او را در کنار خوبان تاریخ بر صدر نشاند.

آقای کیم جون ایل، چرا ما از شهادت تاریخ نمی ­ترسیم؟

ای کاش شما آن شب که هاول با چهره­ ای آسوده و وجدانی آسوده تر گفت «شب بخیر» و پلک­ هایش را بر هم گذاشت کنارش بودید و می ­شنیدید آن همه آرامش را در صدایش، و می ­دیدید آن همه آسودگی را در خطوط چهره­ اش وقتی که مرگ به او سلام کرد، و با چه احترامی هم سلام کرد.

 آیا – آقای کیم جون ایل – شما هم به هنگام فوت زیبا شدید؟ شما هم به سادگی آن قلندر شولاپوش و این مدهوشِ باهوش، با لبخند، با مهربانی، با آسایش تن سپردید؟

 ما که از روز و ساعت و چگونگی مرگ شما خبر نداریم. حتما مرگ صاحب آن تندیس ­ها و مظهر آن بت ­های سر به فلک کشیده، مقدمات و موخرات و پیش زمینه ­ها و پس زمینه­ های مختلفی باید داشته باشد.

 مرگ کسی مثل شما را مگر می ­شود همین جور … به این سادگی­ ها اعلام کرد؟ باید صف به صف در هزاران صف و صفوف طراحی شده باشد، با میزانسن­ها و کریوگرافی میلیمتری در مراسم هفتاد و هفت شبانه روزی برای کسی که گفته­ اند به هنگام مرگش – حتی ممکن است – منظومه شمسی از حرکت بازایستد.

”  … حتما شما بزرگوارتر، مهربان تر و بخشنده­ تر از آن هستید که راضی به توقف منظومۀ شمسی شوید […] شما همان کسی هستید که به مردمان تان ثابت کردید «بمب و باروت مقوی­ تر از گندم و جوست» و نفس این اثبات، خود از بزرگواری شماست، وگرنه مردمان تان راضی به زحمت شما نیستند … “

 حتما شما بزرگوارتر، مهربان تر و بخشنده­ تر از آن هستید که راضی به توقف منظومه شمسی شوید. نه، می­دانیم، ما می دانیم که شما راضی نمی ­شوید، حق حیات را از رهروان تان دریغ نمی­ کنید. شما همان کسی هستید که به مردمان تان ثابت کردید « بمب و باروت مقوی­ تر از گندم و جوست» و نفس این اثبات، خود از بزرگواری شماست، وگرنه مردمان تان راضی به زحمت شما نیستند، با دل­ هایی شادمان و چهره­هایی خندان شما را پذیرفته اند. اما … آیا تاریخ هم شما را پذیرفته است؟

آقای کیم جون ایل به تاریخ نمی ­توان دروغ گفت. و این یک راز است. رازی که زیر گوش هر کسی زمزمه نمی­ شود … مثل آن غزل غریبانه حافظ، مثل گودوی بکت، مثل درک و فهم واسلاو هاول از قدرت و ریاست.

چرا آنها که در کوره آزمایش تاریخ قرار می­گیرند از شهادت تاریخ نمی­ ترسند؟ چرا خردک قدرتمندانی مثل صدام حسین و معمر قذافی از تقدیر استالین عبرت نمی­گیرند؟ و چرا … ؟

چرا واسلاو هاول به وقت مرگ زیبا شد؟

بیشـتر بخـوانیـد:

جریان های تئاتر قرن بیستم؛ استفاده از «فیلم» در تئاترِ معاصر
گزارشی از نشست خبری نمایش «ایوانف» در شیراز
گزارشی از نشست «آسیب شناسی امنیت شغلی» در خانۀ تئاتر
معجزۀ تئاتر؛ گزارشی از یک روز تمرین «حمید پورآذری» در لندن
یادداشتی از «جلال تهرانی» دربارۀ «حمید سمندریان»
اعلام انصراف «علی رفیعی» از اجرای «یرما» در «تالار وحدت»
یادداشتی از «علی رفیعی»: «ما تئاتری ها متوهم هستیم!»
‌سه گانۀ «انتقام»، «جنسیت» و «قانون» در تریلوژیِ «اورستیا»
پیام «داریو فو» برای «روز جهانی تئاتر» در سال 2013