بیم ها و امیدها برای تئاتر ایران؛ آیا گشایشی در راه است؟

دربارۀ غایبان و آسیب دیدگان هنرهای نمایشی در چهار سال گذشته؛ «این صحنه، خانۀ آنهاست»

ثمین مهاجرانی

۱

در چند سال گذشته، اهالی فرهنگ و هنر، فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشتند تا به روزهایی برسند که از شنیدن زمزمه های تغییر، شور و حالی دوباره پیدا کنند و دوباره امیدوار شوند و طرح ها و نمایشنامه های نوشته شده و نوشته نشده خود در همه این سال ها را که در کشوها خاک می خورد، بیرون آورند، نگاهی به آنها بیندازند و فکر کنند کدام سالن و کدام گروه، برای اجرای آنها مناسب است؟

 به روزهایی رسیده ایم که امیدوارانه به روی صحنه رفتن نمایش هایی از حمید پورآذری و محمد رحمانیان نگاه می کنیم و از خود می پرسیم آیا این اتفاقی دنباله دار است که می توانیم روی آن حسابی ویژه باز کنیم؟ یا فقط «در باغ سبز»ی است که دولتمردان جدید در ابتدای راه نشان می دهند و مدتی که گذشت و حواس کسی نبود، دوباره بحث ممنوعیت ها و محدودیت ها داغ می شود؟

 به روزهایی رسیده ایم که امیدوارانه به روی صحنه رفتن نمایش هایی از «حمید پورآذری» و «محمد رحمانیان» نگاه می کنیم و از خود می پرسیم آیا این اتفاقی دنباله دار است که می توانیم روی آن حسابی ویژه باز کنیم؟ یا فقط «در باغ سبز»ی است که دولتمردان جدید در ابتدای راه نشان می دهند و مدتی که گذشت و حواس کسی نبود، دوباره بحث ممنوعیت ها و محدودیت ها داغ می شود؟

 در چنین روزهایی که همه از امید حرف می زنند و هنرمندان به تازگی وزیر خود را شناخته اند، لازم است نیم نگاهی هم به پشت سر و «آسیب دیدگان» چند سال گذشته بیندازیم؛

 لازم است به یاد داشته باشیم کسانی را که در این سال ها خواسته یا ناخواسته، به انتخاب خود یا به جبر روزگار و دست های ناشناخته، از جریان هنرهای نمایشی داخل ایران دور مانده اند و مخاطبان حرفه ای تئاتر ایران از تماشای آثارشان، محروم. کسانی که هم خانواده تئاتر در انتظار بازگشت دوباره آنها به صحنه است و هم مخاطبان حرفه ای آن، که در تمام این سال ها از تماشای آثارشان محروم شده اند.

کسانی که از پسِ چند سال ممنوع الکاری غیررسمی، خانه نشینی یا حتی عدم حضور خود خواسته شان در اعتراض به شرایط حاکم بر تئاتر، اکنون چشم های امیدوار علاقه مندان در انتظار بازگشت دوباره شان به صحنه است؛ صحنه ای که تا همیشه خانه حقیقی آنهاست.

۲

آیا چنان که برخی علاقه مندند وانمود کنند، غیبت گروهی از هنرمندان از صحنۀ رسمی تئاتر کشور در این سال ها امری طبیعی بوده است؟

امروز می توانیم فهرستی طولانی از «آسیب دیدگان» سال های اخیر تئاتر ایران ارائه دهیم؛

می توان فهرستی از اسامی افرادی را ارائه داد که هیچ وقت به طور رسمی و قانونی حکمی برای ممنوع الکاری خود دریافت نکردند، اما با بهانه و بی بهانه از رفتن به روی صحنه منع شدند، نام شان از برشور نمایش ها حذف شد یا نمایش های شان از اجرا باز ماند.

امروز می توانیم فهرستی طولانی از «آسیب دیدگان» سال های اخیر تئاتر ایران ارائه دهیم؛

می توان فهرستی از اسامی افرادی را ارائه داد که هیچ وقت به طور رسمی و قانونی حکمی برای ممنوع الکاری خود دریافت نکردند، اما با بهانه و بی بهانه از رفتن به روی صحنه منع شدند، نام شان از برشور نمایش ها حذف شد یا نمایش های شان از اجرا باز ماند.

و باید به آنها نام بسیاری دیگر از هنرمندان را بیافزاییم: نام کسانی را که از فضای حاکم بر تئاتر چنان دلزده و ناامید بودند که به حذف خودخواستۀ خود تن دادند، نام آنها را که جلای وطن کردند تا شاید جایی دیگر چراغ هنر خود را روشن نگه دارند، یا آنها که در این سال ها زخم خوردند، اما ماندند و کار کردند.

و بیافزائید بر این فهرست، آنهایی را که به جای نمایش هایی که «می خواستند»، ناچار شدند نمایش هایی را به صحنه ببرند که «نمی خواستند»!

از فرهاد مهندس پور گرفته تا حمید امجد، از علیرضا نادری و افروز فروزند گرفته تا تینوش نظم جو، از کوروش نریمانی و نادر برهانی مرند گرفته تا عاطفه تهرانی و وحید رهبانی، از آشا محرابی گرفته تا باران کوثری و بسیاری دیگر … همگی کسانی هستند که نامشان در فهرست طولانی و مبهم «آسیب دیدگان» و «غایبان» این سال های تئاتر ایران به یادمان می ماند.

اگر اینگونه نگاه کنیم، آنگاه فهرست «آسیب دیدگان» تئاتر ایران در این سال ها، به سیاهه ای مبهم و طولانی و پیچیده تبدیل می شود و مدیران نو رسیده باید بدانند که برای دلجویی از هنرمندان و بازگشت امید و اعتماد واقعی به خانوادۀ هنر، راهی سخت و طولانی را در پیش خواهند داشت.

۳

 آیا آنچه گفته شد – آنطور که در این سال ها عادت کرده ایم هر هشدار و انتقادی را با این برچسب نادیده بگیریم و سرکوب کنیم – «سیاه نمایی» است؟ و آیا -آنگونه که برخی می گویند- غیبت هنرمندان از عرصۀ تئاتر کشور در این سال ها تنها برای این بوده است که «حرفی برای گفتن» و «کاری برای ارائه» نداشته اند؟ بگذارید فرض گستردگی «آسیب دیدگان» این سال های تئاتر ایران را کنار بگذاریم و تنها مروری داشته باشیم بر چند نمونه از غایبان این سال ها، که با حضور خود گواهی هستند بر آنچه در این سال ها گذشت:

بهرام بیضایی

بهرام بیضاییخیلی از اهالی تئاتر، بهرام بیضایی را استاد مسلم نمایشنامه نویسی می دانند و انتشار خبر رفتن موقت او از ایران، دلنگرانی زیادی برای دوستداران هنرهای نمایشی به وجود آورد. با آن که نام بهرام بیضایی و نمایشنامه های او با ایران گره ای ناگسستنی خورده، در سال ۱۳۸۹ ایران را به مقصد آمریکا و تدریس موقت در دانشگاه استنفورد ترک کرد. بیضایی بعد از اجرای موفق و پرمخاطب «افرا یا روز می گذرد» در سال ۱۳۸۶، در ایران اجرای دیگری را روی صحنه نیاورده است. او نه تنها نتوانست در ایران مشغول تدریس شود، بلکه هیچ وقت امکان اجرای نمایشنامه های «مجلس ضربت زدن» و «سهراب کشی» را پیدا نکرد. شاید برای همه این اتفاق ها بود که سرانجام ایران را برای اقامت در کشوری دیگر ترک کرد؛ اقامتی که ابتدا نام «موقتی» را به عنوان صفت یدک می کشید، اما تا امروز طول کشیده است.

بیضایی اما در آمریکا هم فعالیت فرهنگی خود را کنار نگذاشته است و در روزهای دوری از ایران، به غیر از تدریس در دانشگاه استنفورد و برگزاری ورک شاپ های مختلف برای هنرجویان، کتاب «هزار افسان کجاست؟» او در ایران رونمایی شد و خبر اجرای نمایش «جانا و بلا دور» و «آرش» او در آمریکا به گوش ایرانیان رسید؛ اتفاق هایی که دوستداران او را امیدوار می کند تا روزی به ایران برگردد و دوباره مخاطب نزدیک آثار او باشند.

حمید پورآذری

حمید پورآذریحمید پورآذری کارگردانی است که نامش با ایده های جدید و خلاقانه در تئاتر ایران گره خورده است. تا قبل از اجرای «خانه ای روی آب» دو سال از آخرین اجرای او می گذشت.

اجرای «دایره گچی» در سالن دوافتاده ای در فرهنگسرای بهمن در سال ۹۰، آخرین نمایش حمید پورآذری در مقام کارگردان بود که تحسین تعداد زیادی از اهالی تئاتر را برانگیخت و گروه جوان پورآذری را به ادامه راه امیدوار کرد. اما پورآذری از آن به بعد، دیگر در ایران اجرایی را روی صحنه نبرد. در روزهایی که شنیدن ترکیب «ممنوع الکار بودن» درباره اهالی تئاتر چندان غریب نبود، زمزمه هایی از این سو و آن سو می گفتند پورآذری هم «ممنوع الکار» شده است.

 او چند ماه بعد از اجرای «دایره گچی» تمرین های نمایش جدید خود را شروع کرده بود که بدون ارائه هیچ حکم و دلیلی، به شکل غیررسمی به او خبر می دهند نمی تواند کار کند و تمرین ها هم باید متوقف شوند. بعد از آن، برای پیدا کردن دلیل این ممنوعیت، به جاهای زیادی سر می زند اما کسی جواب روشنی به او نمی دهد. تنها اتفاق و نتیجه ماه ها دوندگی برای پورآذری این بود که متوجه شود فعلا اجازه کارگردانی و اجرا ندارد؛ بدون ارائۀ هیچ دلیل مشخصی.

 البته پورآذری در این ماه ها بی کار ننشست. او نمایش «رویای ناتمام» را به سفارش «جشنواره لیفت» در لندن تولید و با موفقیت اجرا کرد، اما از امکان اجرای نمایش در وطن خودش محروم ماند.

خودش درباره دوران ممنوع الفعالیت بودن خود می گوید:«الان به من می گویند مشکل حل شده است و می توانم اجرا بروم. اما واقعا نمی دانم ۱۸ ماه گذشته چه مشکلی وجود داشته که الان حل شده است؟!» بعد از گذشت همه این سال ها، این روزها حمید پورآذری خبر از رفع ممنوعیت ها می دهد و گواه آن، شاید چند روز اجرای محدود «خانه ای روی آب» در فرهنگسرای اندیشه باشد که از کارگاه آموزشی او در دل «جشنوارۀ تئاتر شهر» تولید شده است.

محمد رضایی راد

محمد رضایی رادمحمد رضایی راد، نمایشنامه نویس پر کاری است. برای همین مطمئن باشید که اگر این روزها ما نام او را در مقابل عنوان «نمایشنامه نویس» در بروشورهای تئاترهای روی صحنه نمی بینیم، به کم کاری او ربطی ندارد.

در این سال های اخیر، نمایشنامه های او در سالن های تئاتر رسمی کشور یا به اجرا نرسیده اند و یا اگر اجرا شده اند – شبیه اجرای عمومی «نگاه خیره خداوند» یا اجرای محدود «جهان چرا از اینکه هست دوتر نمی رود؟» – نام او به عنوان نویسنده در بروشور نمایش غایب بوده است.

 رضایی راد، جزو کسانی است که هیچ وقت از او به طور قانونی به عنوان نویسنده ممنوع الکار یاد نشده است، در این سال ها چند فیلم مستند ساخته، فیلمنامۀ سینمایی «خسته نباشید» را نوشته و نمایشنامه هایش را منتشر کرده، اما در تئاتر نام او به عنوان نمایشنامه نویس و کارگردان برای مدیران فرهنگی و هنری این سال ها حساسیت برانگیز بوده است.

 تمام این ناملایمات، باعث دوری رضایی راد از سالن های رسمی صحنه های تئاتر شده و از سال ۱۳۸۹ به بعد، رسما نمایشنامه ای از او روی صحنه نرفته است.

 او اما در تمام این سال ها برای تئاتر نوشته و کار کرده است؛ گواه آن نمایشنامه هایی است که آنها را هر از چندگاه، در جمع محدودی از دوستان و علاقه مندانش ارائه کرده و می کند.

رضایی راد مهاجرت نکرد، اما آثارش راهی سرزمین های دیگر شدند تا صدای زنده بودن تئاتر او را به گوش دیگران برساند. نمایشنامۀ «آنک انسان» او مدتی پیش توسط افشین هاشمی در دانشگاه استنفورد آمریکا اجرا شد و در همین روزها خبر از اجرای یکی دیگر از نمایشنامه های او با عنوان «من یک موجود بلوتوثی هستم» به زبان انگلیسی و توسط یک گروه ایرانی و آمریکایی به گوش می رسد.

آیا زمان آن رسیده است که کارهای تازۀ او دوباره در ایران روی صحنه بروند؟ آیا به زمانی رسیده ایم که شاید دیگر نام محمد رضایی راد به عنوان یکی از نمایشنامه نویسان صاحب سبک و جریان ساز تئاتر ایران، از بروشور نمایش ها حذف نشود، خود او قربانی برخوردهای سلیقه ای و محافظه کاری های مدیران تئاتر نشود و تجربه های تازۀ نمایشی خود را در کشور خود، برای مخاطبان گسترده و علاقه مندان روی صحنه ببرد؟ باید ماند و دید.

محمد رحمانیان

محمد رحمانیانسال های پر فراز و نشیب دهه شصت، زمانی بود که محمد رحمانیان کار خود را به عنوان نمایشنامه نویس شروع کرد و پس از آن پیوسته در تئاتر نوشته و اجرا کرده است و نمایش هایی که شبیه «مصاحبه»، «شهادت خوانی قدمشاد مطرب»، «عشقه»، «پل»، «مانیفست چو»، «فنز» و… هر کدام اتفاق هایی در هنرهای نمایشی ایران بوده اند. اما زمان گذشت و محمد رحمانیان، با همه فعالیت های پیوسته اش، به روزهای سال ۱۳۸۸ رسید؛ روزهایی که احتمالا برای اغلب اهالی فرهنگ و هنر روزهای خوبی نبود. رحمانیان آن روزها گروهی را دور هم جمع کرد تا نمایشنامه «روز حسین» را روی صحنه ببرد اما گروه بازبینی حتی برای تماشای نمایش و صدور مجوز نیامدند و قبل از بازبینی، آن را توقیف کردند. بعد از «روز حسین» و ماجراهایی که برای آن پیش آمد، جشنواره تئاتر فجر، از رحمانیان دعوت کرد تا نمایش «هامون بازها» را در این جشنواره اجرا کند. اما بعد از آنکه نمایشنامه تائید شد و گروه تمرین های خود را شروع کردند تا برای اجرای جشنواره آماده شوند، بیش از ۵۰ مورد اصلاحات جدید به رحمانیان و گروهش ابلاغ شد و او هم زیر بار اعمال این اصلاحات نرفت. او همان روزها در مصاحبه ای گفت: « من با این شرایط چندان به آینده تئاتر خوش‌بین نیستم. اما اینها نمی‌توانند چیزی را از ما بگیرند. نوشته‌های من حضور دارد؛ دنیا فقط به مرکز هنرهای نمایشی و آن چهار نفر ممیز تمام نمی‌شود. دنیا بزرگتر از این حرف هاست و اینها نمی‌توانند جلوی ما را بگیرند».

 پس از آن، رحمانیان دلزده از ناکامی های پی در پی ناشی از برخوردهای سلیقه ای، تصمیم گرفت به همراه همسر خود مهتاب نصیرپور، ایران را ترک کنند، اما دست از اجرای تئاتر بر ندارند. آنها حدود یک سال و نیم پیش در کانادا، گروه تئاتری به نام «ونک» را تاسیس کردند، به آموزش تئاتر برای گروهی از جوانان ایرانی پرداختند و همانجا چندین نمایش را بر روی صحنه برد.

این روزها رحمانیان برای مدتی کوتاه به ایران بازگشته است و علاوه بر یک نمایشنامه خوانی در فرهنگسرای اندیشه، برای ۱۰ شب اجرای «ترانه های قدیمی» را در تالار شمس در موسسه اکو روی صحنه برده است. اتفاقی که شاید قرار است خبر از پایان ممنوعیت های غیررسمی قبل و رسیدن روزگاری بهتر را بدهد، حداقل برای ده شب!

۴

آنچه ذکر شد، تنها نمونه و مصداقی است از آنچه در این سال های اخیر رخ داد و این فهرست را می توان با نام ها دیگر و ماجراهای ناگفتۀ دیگر تئاتر ایران در این سال ها، ادامه داد.

حتی اگر از بازگشت دوباره محمد رحمانیان خوشحال باشیم یا از اجرای تازه حمید پورآذری هیجان زده، تئاتر ایران روزهایی را که در این چند سال بر آن رفت، فراموش نمی کند.

آنچه می توان درباره روزگار سپری شده بر اهالی تئاتر گفت، این است که آنها شبیه خیلی از اهالی حوزه های دیگر فرهنگ و هنر، سال های خوبی را از سر نگذراندند. برخی از آنان از حضور روی صحنه ای که خانه خودشان است منع شدند، حق قانونی آنها برای اشتغال به حرفه ای که دوستش دارند و امنیت شغلی شان پایمال شد و کسی به آنها و مخاطبانشان توضیح نداد که واقعاً مسئول این عدم حضور و محرومیت ها و ممنوعیت ها کیست؟

اهالی تئاتر و مخاطبان جدی آن، این روزها امیدوار به تغییری پایدار هستند که نشانه هایی از آن را می بینند، اما هنوز به تداوم آن اطمینان ندارند.

برای بسیاری از آنها این روزها امیدی زنده شده است که شاید اهل تئاتر بار دیگر بتوانند با خیالی آسوده و امنیت خاطر به کار اصلی خود که آفرینش، خلق و حرکت است، برسند؛ نه نمایشنامه های خوب در کشوهایشان خاک بخورد و نه دلتنگ نفس به نفس شدن با تماشاگران و اجرای نمایش در وطن خود باشند، و نه روزها را در غم دوستان محروم مانده از فعالیت خود به سر برند.

اما به هرحال، برای بسیاری از آنها این روزها امیدی زنده شده است که شاید اهل تئاتر بار دیگر بتوانند با خیالی آسوده و امنیت خاطر به کار اصلی خود که آفرینش، خلق و حرکت است برسند؛ نه نمایشنامه های خوب در کشوهایشان خاک بخورد و نه دلتنگ نفس به نفس شدن با تماشاگران و اجرای نمایش در وطن خود باشند، و نه روزها را در غم دوستان محروم مانده از فعالیت خود به سر برند.

بیشـتر بخـوانیـد: