یاداشتی از «آریل دورفمان» به بهانۀ اجرای مجدد «مرگ و دوشیزه» در لندن

آریل دورفمان در ایران بیشتر به واسطۀ نمایشنامۀ «مرگ و دوشیزه» شناخته شده است؛ نمایشنامه ای که دورفمان سال ها پیش در واکنش به شرایطی نوشته است که در کشور خودش شیلی ایجاد شده بود، اما برایش شهرتی جهانی به ارمغان آورد.

«مرگ و دوشیزه» نخستین اجرای بین المللی اش را با حمایت مستقیم یکی از مهمترین نمایشنامه نویسان قرن بیستم، یعنی هارولد پینتر، در تئاتر «رویال کورت» لندن تجربه کرد و با اقتباس سینمایی رومن پولانسکی از آن شهرتی جهانی یافت.

نمایشنامۀ دورفمان این روزها بار دیگر به سالن های تئاتر لندن برگشته است تا افتتاح کنندۀ سالن تئاتری باشد که از این به بعد قرار است با نام هارولد پینتر شناخته شود. آنچه می خوانید یاداشتی از آریل دورفمان است که به بهانۀ اجرای دوبارۀ نمایش «مرگ و دوشیزه» در لندن پس از ۱۷ سال، برای روزنامۀ گاردین نوشته است.

 

 

آریل دورفمان

این داستان دیروز اتقاق افتاده، اما امروز هم می تواند در حال وقوع باشد:

یک زن وقت غروب منتظر است که شوهرش به خانه برگردد. حکومت دیکتاتوری که سرزمین اش را به طاعون کشانده بود، به تازگی سقوط کرده و همه چیز در وضعیتی ناپایدار است. او هنوز هراسان است، سال هاست که هراس پنهانی اش را محکم در سینه حبس کرده و آن را فقط با مردی که دوستش دارد در میان گذاشته است. و حالا، از امشب تا روز بعد، او باید با هراس همۀ این سال هایش روبرو شود. زن در اتاق پذیرایی منزل خودش با دکتری مواجه می شود که معتقد است همان کسی است که مسؤل تجاوز و شکنجۀ او در سال های قبل بوده است. او دکتر را همانجا به محاکمه می کشاند و می خواهد عدالت به تاخیر افتاده را همانجا اجرا کند. شوهرش، وکیلی که خودش در یک کمیسیون تحقیق مأمور بررسی مرگ هزاران مخالف در رژیم گذشته است، اینجا ناگزیر به دفاع از مرد متهم است، چون معتقد است بدون پذیرفتن نقش قانون در کشورش، گذار به دموکراسی ناممکن است. اگر همسرش «دکتر» را به قتل برساند، شوهر می فهمد که دیگر قادر نخواهد بود کمک کند تا سرزمین بیمار و زخمی اش را بهبود بخشد.

 

بیست سال پیش، هنگامی که «مرگ و دوشیزه» (Death and the Maiden)، نمایشنامه ای که این قصه را روایت می کند، در رویال کورت لندن اجرا می شد، کشوری که پائولینا (Paulina) در آن بی صبرانه منتظر بود تا عدالت به تأخیر افتاده اجرا شود، وطن من شیلی بود و یا شاید هم آرژانتین، جایی که من به دنیا آمده بودم. هرچند، در همان هنگام می توانست آفریقای جنوبی، مجارستان و یا چین هم باشد.

جوامع زیادی را می شناسیم که وقتی دچار شکافی در درون خودشان شده اند، با این سؤال ها مواجه بوده اند که با زخم های گذشته چه می توان کرد؟ چگونه می شود در کنار دشمن زیست؟ و چگونه می توان بدون زیر پا گذاشتن ضرورت برقراری صلح و دوستی برای پیشرفت،  در مورد کسانی که در گذشته از قدرت شان سو استفاده کرده اند عدالت را اجرا کرد؟

نمایشنامه ای که ۲۰ سال پیش درباره زخم ها و رنج های شیلی نوشته بودم، امروز هم با وضعیت دردناک جهانی همخوانی دارد. امروز که «مرگ و دوشیزه» دوباره در لندن روی صحنه رفته است، درام اصلی داستان آن باز هم در مصر، تونس، [...]، [...]، نیجریه، سودان، ساحل عاج، عراق، تایلند، زیمباوه، و درست در همین روزها در لیبی در حال وقوع است.

در واقع در روزگاری که پس از وقایع جنایتکارانۀ یازده سپتامبر در نیویورک، شکنجه در همه جای جهان شیوع بیشتری پیدا کرده، در شرایطی که ملت های بسیار قدرتمند جهان – از جمله آمریکا – برای در امان ماندن خودشان به بزرگ ترین همدستان و حامیان تجاوزگران به حقوق بشر تبدیل شده اند، و در شرایطی که مسئلۀ «تروریسم» با این هدف مطرح می شود که بهانه ای برای ادامۀ نزاع و انتقام جویی فراهم کند، در این روزگار، موقعیت غامض نمایشنامۀ «مرگ و دوشیزه» بیش از هر دوران دیگری با جهان ما منطبق شده است.

من، وقتی که این متن را در سانتیاگو می نوشتم، این وضعیت جهانی را پیش بینی نکرده بودم. نیت من در آن روزها بسیار فروتنانه تر بود.

آن روزها، وقتی که داشتم پس از ۱۷ سال تبعید به کشورم باز می گشتم، کارم را مثل هدیه ای برای برزخ آشفتۀ سرزمینم می دیدم. در آن هنگام هر چند دیگر «دیکتاتور» در رأس قدرت نبود، اما تأثیراتش، هواخواهانش و سایۀ ویرانگرش طی سال ها در تمام جوانب زندگی سیاسی مان نفوذ کرده بودند؛ درست همانطور که امروز هم در مصر (یا در چین یا روسیه) می بینیم که کسانی که در خلال دهه ها ظلم و ستم سود های کلان بدست آورده اند، باز هم با حضور در رأس امور اقتصادی، قضایی و نظامی، با تهدید و ایجاد رعب و وحشت، به غارت خود ادامه می دهند.

به نظرم وظیفۀ «نویسنده» آن بود که کشورش را وادار کند که به خودش نگاه کند، تا مردم اش ببینند که این سال های سراسر ترس و دروغ چگونه شکل گرفت.

 

در آن روزها، به نظرم وظیفۀ «نویسنده» آن بود که کشورش را وادار کند که به خودش نگاه کند، تا مردم اش ببینند که این سال های سراسر ترس و دروغ چگونه شکل گرفت.

«مرگ و دوشیزه» با نمایش کسانی که لبخندزنان در خیابان ها قدم می زنند و روشنفکران دموکراسی خواه را بازجویی می کنند و از دیدن اینکه آنها در پی آرمان هایشان فداکاری می کنند، دچار حیرت می شوند و همینطور با نمایش اینکه «اعدام گران» بعدی، از میان خود ما بیرون می آیند، انگشتش را مستقیماً درون زخم های شیلی فرو کرد.

من حتی قربانیان سابق را کنار نگذاشته بودم. پائولینا، زنی که مورد تجاوز و شکنجه و خیانت قرار گرفته بود، خشن ترین شخصیت نمایش بر روی صحنه بود.در «مرگ و دوشیزه» این پائولینا است که با جدی ترین پرسش ها مواجه است: آیا تو می خواهی چرخه ترور و خشونت همیشگی باشد؟ تو نمی توانی ظلمی که دیده ای را فراموش کنی، اما بخشیدن چه معنایی دارد، اگر بهایی که پرداخته ای را فراموش کرده باشی؟

نخبگان شیلی هنوز هم به دلیل کاری که خلق کرده ام از من متنفرند و مرا سرزنش می کنند. در کشوری که هنوز از دردِ گذشته اش منگ است، در کشوری که در آن هنوز نظر کسی را تاب نمی آورند، چنین نمایشنامه ای اهانت آمیز و عاصیانگرانه محسوب شد.

هموطنان من هیچوقت مانند مردم سایر نقاط جهان از این اثر تجلیل نکرده اند. حالا هم من به همراه شخصیت های نمایشنامه ام به لندن بازگشته ایم*، به همان شهری که آن زمان که من و آنها آواره بودیم، میزبان ما بود.

من از اینکه «مرگ و دوشیزه» هنوز هم مردم را به گریه می اندازد و آنها را با موقعیت تراژیکی که راه حل روشنی ندارد، رو در رو می کند، به هیجان می آیم؛ متنی که بر اساس موقعیتی در «دیروز» شکل گرفته، برای جهانِ «امروز» ما حرف می زند. هیجان زده می شوم از اینکه در نسبتی که در این موقعیت میان زن ها و مردها شکل می گیرد، چیزهایی را کشف کرده ام. از اینکه پیچیدگیِ حافظه و خاطره، پی آمد های خشم و تردید ها و ابهام های میان حقیقت و روایت در این متن، سبب می شود تا درگیری ذهن و تخیل مخاطب بیشتر ادامه پیدا کند، هیجان زده می شوم.

ولی سرخوشی ام به پایان می رسد وقتی می بینم که بشریت از گذشته اش هیچ چیز نمی آموزد، که شکنجه هنوز منسوخ نشده، که عدالت به ندرت به خدمت بشر در می آید، که سانسور به اوج خود رسیده و امید به دگرگونی دموکراتیک در حال فراموشی و تحریف است.

از دست من کاری ساخته نیست. جز اینکه پس از ۲۰ سال دیگر هم، اگر لازم باشد، باز هم همین عبارت را خواهم نوشت: این داستان دیروز اتقاق افتاده، اما در همین لحظه می تواند به سادگی، دوباره در حال رخ دادن باشد.

هنگام نوشته شدن این یاداشت در سالن «هارولد پینتر» (Harold Pinter Theatre) نمایش «مرگ و دوشیزه» در حال اجرا شدن است.

مطالب مرتبط