توضیح نمایشگر: حذف نام نازنین دیهیمی، که از او به عنوان مترجم نمایش «ویتسک» یاد می شود، تبدیل به موضوعی مهم و مطرح در محافل تئاتری و شبکه های اجتماعی و زمینه ساز بحث های صنفی و اخلاقی در میان هنرمندان تئاتر شده است. آنچه در زیر منشتر شده است، متن کامل یادداشت آقای سهند عبیدی از دوستان خانم نازنین دیهیمی است که نخستین بار در شبکۀ اجتماعی فیس بوک منتشر شده و با اجازۀ ایشان و با نام ایشان، به عنوان نوعی سند یا شهادت، در «نمایشگر» باز نشر می شود.

 «نمایشگر» مستقلاً امکان تائید تمام مطالب و ادعاهای منتشر شده در این یادداشت را ندارد و در صورت تمایل آقای ثروتی به پاسخگویی به مطالب منتشر شده در این یادداشت، آمادگی انتشار پاسخ یا توضیخات ایشان را خواد داشت.

سهند عبیدی:

نمایش «ویتسک» براساس متن ناتمام و نبوغ آمیز گئورگ بوشنر نویسنده آلمان قرن ۱۹، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی رضا ثروتی (و البته طراحی صحنه و طراحی حرکت ایشان) در تالار حافظ در حال اجراست؛ اجرایی است موفق (گویا) و تحسین برانگیز٫ از کسانی که کار را دیده اند ستایش شنیده ام و یادداشت مجید اسلامی را هم در سایتش خواندم. آقای ثروتی بعد از «مکبث» و «عجایب المخلوقات» موفق شده متن دشوارِ بوشنر را با ایده ها و اجرایی دیدنی به صحنه ببرد.

برای منی که کار را ندیدم خصوصاً ندیدن بازی پانته آ پناهی ها مایه حسرت است. اما این یادداشت درباره کار هنری آقای ثروتی نیست، یا تلاش قطعاً محترم عوامل اجرا.  توضیح خواهم داد که چرا دربارۀ کار همکاری که ندیده ام، چیز می نویسم:

  همانطور که می دانید دوست من، نازنین دیهیمی، خواهرِ کم سن و سال تر من، همکار و همرشتۀ من، مدتی ست که در زندان است. او پیش از جدایی اش از زندگی روزمره با گروه آقای ثروتی در نمایش «ویتسک» همراه بود. نه فقط دستیار کارگردان (یا بازیگردان)، که فی الواقع مترجم و دراماتورژ کار بوده. در دو فاصلۀ زمانی هفت ماهه، روی متن و ایده های آن کار کرد، ترجمۀ جدیدی از متن را با مقایسۀ نسخه های مختلف ترجمه های نمایش به زبان انگلیسی آماده کرد، شرح و تفاسیر بوشنر را برای گروه قابل فهم کرده، و نقش قاطعی در اجرایی که الان روی صحنه است داشته است.

این Ú©Ù‡ وضعیت نازنین – در Û´ ماه اخیر- امکان حضورش در پشت صحنۀ نمایش «ویتسک» را منتفی کرده، قاعدتاً بحثی در رابطه با دستیاری او باقی نمی گذارد؛ اما قاعدتاً حضور نگاه Ùˆ ایده های نازنین در اجرای آقای ثروتی شایستۀ یک نام بردن ساده در بروشور نمایش بوده Ùˆ یاد کردن از زحمات آدم هایی Ú©Ù‡ از بد حادثه (در این به قول هدایت خلای دنیا) از تئاتر خوششان Ù…ÛŒ آید Ùˆ دوست دارند کار کنند Ùˆ در کنار ما زحمت Ù…ÛŒ کشند، کار سختی نیست ( در فیلمی Ú©Ù‡ سه سال پیش با دوستم ساختیم، یک جملۀ یک نفر Ú©Ù‡ ایده ای Ù…ÛŒ شد برای فیلم، ما را متعهد Ù…ÛŒ کرد Ú©Ù‡ حداقل از او تشکر کنیم).

در بروشور نمایش از ۳۸ نفر « قدردانی» شده، اما حتا تشکری خشک هم از حضور دوست و همکاری که بخشی از ایده های کار متکی به اوست نشده است؛ تشکر از کسی که به کارگردان نمایش کمک کرده تا بدقلقی ها در فهم متن را برای شما شرح کشافی کند و قطعاً تحلیل ها و پژوهش های او، کلیدهایی برای کشف چگونگی به صحنه بردن نبوغ جوانمرگ شده بوشنر به شما بخشیده است.

آیا ثروتی محظوراتی داشته؟ اگر می داشت اخلاقاً موظف بوده که محظوراتش را به دوستان یا خانوادۀ نازنین اطلاع بدهد (که نداده). در بروشور نمایش نام مترجمی نیامده و آقای ثروتی خودش نویسندۀ متن عنوان شده است.

 تصور اینکه نازنین در حصر این خبر را شنیده حال مرا بد می کند، هر چند متعجبم نمی کند. این نوشته شرح چرایی این عدم تعجب من است.

در تئاتر درب و داغان این سال ها، تنگناهای مختلف و فشارهای بیرونی، آدم های زیادی را به کناره گیری، حاشیه نشینی یا در نهایت کنار آمدن با شرایط کشانده است. اینها مهم نیست. مشکل اما در جاه طلبی و فقدان درک اخلاقی آدم های دخیل در این حرفه است. کسانی که با نفی اخلاقِ پشت صحنه می خواهند خود را زیباشناسانی ناب جا بزنند (که نیستند) و همواره از درک ظرافت رابطۀ آدم ها در پشت صحنۀ نمایش عاجزند. درک معنای حضور روی صحنه، متکی ست به زندگی جاری آدم ها که به صحنه سرریز می کند. تمامی نفی بلد شدگان، تمامی تحقیرشدگان تئاتر ایران (این هنری که بیش از هر جای دیگر در ایران مصداق سرِ یانوس است)، پیش چشم منند.

 مشکل از گردانندگان چرخ تئاتر کشور نیست، مشکل از درک نازل و جاه طلبی لوس و حقیرانۀ برخی از آدم های این حرفه است. مصداق ها زیاد است و بحث به جاهای دیگری می کشد که تمرکز را از حرف اصلی دور می کند. در نهایت می توان به بوشنر فکر کرد که چطور در ۲۳ سالگی جان کند و متنش بعد از نیم قرن پیدا شد، چطور میرهولد را سگ کش کردند، چطور همینجا آدم ها سقط شدند (سقطشان کردند یا خودشان خودشان را سقط کردند)، و می توان همنوا با ژنه تکرار کرد که چطور امروزه در شهرهای ما تئاتر راستین در قبرستان اجرا می شود. راه نجات و رستگاری ما در این مقطع تاریخی، کمی، و فقط کمی اخلاقی فکر کردن و عمل کردن است.

 بطری همیشه به مقصدش خواهد رسید و سؤال اصلی اما همچنان این خواهد بود: چرا آوانگاردهای وطنی ما، اگر در عرصه استتیک این چنین پیشرو و اولترا مدرن هستند، در حوزۀ درک اخلاقی- اجتماعی ماقبل مدرن، بی فکر و عقب مانده اند؟ این مثنوی درازتری است درباب سانسورچی شدن هنرمند در این ملک، اخلاق زیرآب زنی جاری، ایده دزدی، و خلعت نبوغ دیگران را به تن خود کشیدن.

البته که منظور من از بند آخر حرفهایم، آقای ثروتی و اجرای «ویتسک» ایشان نبود. بحمدالله اجرای ایشان از دید ناظرین اجرای دلچسب و خوبی بوده است. آرزوی آدم همیشه البته این است که آدم ها جدا از حرفه شان، چیزهای دیگری هم از بودن در این جهان بیاموزند. نازنین که خوب دارد می آموزد و باقی مان هم مستثنا نیستیم. جهنم کله داغ کردۀ ویتسک است و همین دور و بر ما. در نهایت من تماشاگر ساده می مانم و محروم کردن خودم از دیدن اجرای خوب شما. می دانید، گاهی در محروم کردن خود لطفی هست که در معاشرت و جولان دادن نیست.